بقیه میگن" اضطراب دارم"،ولی یه نویسنده میگه: خواستم زیر پتو،از دست ثانیه ها پنهان شوم؛ بلکه روزگار رحم کند، اندکی آهسته تر براد. اما خوب میدانستم، نه زمان هرگز برایم صبر میکرد؛ و نه من هیچ وقت آماده میشدم.️
اون غمگینه،اون داره میمیره،اون تنهاست،اون آسیب دیده ،اون گیج شده،اون استرس داره،اون بهش بی توجهی میشه،اون افسردست،اون قضاوت میشه،اون خستست اما هنوزم به زندگی ادامه میده،اون آسیب دیده ولی نمیخاد نشون بده،اون داره فریاد میکشه اما ساکته،اون تمام تلاش خودش رو میکنه اما هنوز احساس بی فایده بودن میکنه،اون قبلش تیکه تیکه میشه و به هیچکس نمیگه،اون داره درد میکشه اما هنوز میخنده،بله تمام اینا منم:(️