متن های جدید شهریور 1405 / بیو های کوتاه (پیشنهادی)
جدیدترین متن های کوتاه شهریور 1405 از گلچین هزاران متن کوتاه جدید در شهریور 1405مناسب بیو . را در بزرگترین سایت بیو و متن کوتاه ایران تاوبیو بخوانید و در بیوگرافی و استوری خود استفاده کنید
گفتم:یا صاحب الزمان بیا... گفت: مگر منتظری گفتم:بله آقا منتظرم گفت: چه انتظاری نه ڪوششی نه تلاشی فقط میگویی آقا بیا گفتم: مگر بد است آقا گفت: به جدم حسین هم گفتن بیا اما وقتی آمدڪشتنش گفتم : پس چه ڪنیم گفت: مرا بشناسید گفتم: مگر نمیشناسیم گفت : اگر میشناختید ڪه این_طور_گناه نمیڪردید گفتم : آقا تو ما را میبخشی ؟ گفت: من هر شب برای شما تا صبح گریه میڪنم گفتم : آقا چه ڪنم به تو برسم؟😞 گفت: ترڪ محرمات... انجام واجبا️
"پارت٤٠_رمان در پناه تو" ...سهیل با هر دردی که داشت، سعی کرد بلند بشه و گفت: «ولی بابا، به کلام خدا دست نزن! کاریش نداشته باش.» بابا دوباره داد زد: «پسره نمک نشناس! بهت گفتم که بهم نگو بابا انقدر برا من کلام خدا، کلام خدا نکن! وقتی ببینی اون موقع است که پشیمون میشی!» بابا فکر میکرد با این تهدیدها و محدودیتها میتونه سهیل رو از اسلام دور کنه. ولی اشتباه میکرد. سهیل دیگه اون آدم قبلی نبود.....️
هر چقدر بیشتر دوسش داشته باشی بیشتر ازش ناراحت میشی، بیشتر حسودی میکنی، بیشتر روش حساس میشی، همش دلتنگشی، بهونه گیر تر میشی، همش بهش فکر میکنی و دلیل تمام اینا دوست داشتن زیاده.️
میگن یبار خورشید برای خواستگاری از ماه اومد... اگه ماه میگفت بله خورشید از خوشحالی منفجر میشد اگه ماه میگفت نه خورشید از غم خاموش میشد واسه همین گفت نمیدونم ________ از اون موقع زحل نگهبان حلقه ها شد
و توی هر خورشید گرفتگی همو میبینن مثل همیشه خورشید میپرسه:فکراتو کردی؟️