بدون تو خیلی ناقصم بدون تو خیلی غمگینم بدون تو خیلی عصبیم بدون تو نمیخندم بدون تو خستم بدون تو شیرکاکائو واسم تلخه بدون تو دنیا واسم معنی نداره بدون تو هوا خیلی دلگیره بدون تو نمیشه ، بمون برام باشه؟🥺♥️
مدتیست میان واژهها تبعید شدهام . دیگر نمیتوانم بر زبان بیاورم چیزی را که بوی صداقت دهد ! . کلمات ، بیمارند ، لکهدار از دروغ ، از مصلحت ، از نمایش . . آدمها با دست هایشان ، با دل های آلودهشان ، معنا را از کلمه ربودهاند :) . من ماندهام و سکوت ؛ پناهی بیتزویر ، بینقاب ، راستتر از هر گفتاری . . . در این خاموشی چیزی شبیه حقیقت نفس میکشد ، چیزی که دیگر در صداها مرده است . . ! . - آویسا ✍🏻️
اتاق از دودِ بیصدایِ غم پر شده است. نه دودی که چشم را بسوزاند، بلکه دودی که ریهها را سنگین و ذهن را کدر میکند. هر نفسی که میکشم، مثل بلعیدنِ پودرِ سنگ است؛ آرام، بیصدا و فرسایشی. انگار تمامِ مرزهایِ بینِ من و این فضا در حالِ یکی شدن هستند. دیگر نمیدانم کجای من تمام میشود و کجای این خستگیِ غلیظ شروع میشود.
╔╗╚╝╔╗╚╝ زنـבگے مثل ساعت میمونه؛از בوازבـہ شروع میشـہ و تو تو این مسیر کلے سگـבو میزنے ولے بعـב میـ؋ـهمے کـہ בوبارـہ برگشتے رو בوازבـہ خونـہ اولت🥀🖤 ╚╝╔╗╚╝╔╗️
ناگهان پیر شد دلی که جوان بود، ناگهان سفید شد مویی که سیاه بود، ناگهان سرد شد دستی که گرم بود و چشم هایش بسته شد چشمانی که ثانیه ای پیش باز بودند و در لحظه تن بی جانش را در آغوش من رها کرد و این بود پایانش و چه غم انگیز بود داستان زندگی 🖤 دی ماه 🖤️