اتاق از دودِ بیصدایِ غم پر شده است. نه دودی که چشم را بسوزاند، بلکه دودی که ریهها را سنگین و ذهن را کدر میکند. هر نفسی که میکشم، مثل بلعیدنِ پودرِ سنگ است؛ آرام، بیصدا و فرسایشی. انگار تمامِ مرزهایِ بینِ من و این فضا در حالِ یکی شدن هستند. دیگر نمیدانم کجای من تمام میشود و کجای این خستگیِ غلیظ شروع میشود.
نویسنده:آویسا روناسی️
نویسنده:آویسا روناسی️
1.0
غمگین تنهایی خستگی روحی احساس سنگینی در سینه دود غم نوشته غمگین ...