از چرخش روزگار دگر سیر شدم؛ از روز و شبم خسته و دلگیر شدم؛ مرگم نمی گیرد، سراغی از من، به گمانش که جوانم... بخدا پیر شدم :)!🖤 ️️
3.9
غمگین فلسفی خستگی از روزگار حس پیری زودرس مرگ اندیشی دلگیری از زندگی پدیدهای به نام «پیری ادراکی» هست: وقتی روزمرگی و ...
خستگی از روزگار و حس پیری زودرس:
پدیدهای به نام «پیری ادراکی» هست: وقتی روزمرگی و رنج تکرار میشود، مغز ردپای حافظه را ضخیمتر میکند و زمان را کندتر حس میکنیم؛ به همین دلیل «از روز و شب خسته شدن» فقط حس نیست، معماری حافظه است. در روانشناسی وجودی، مرگاندیشی مدام اغلب نشانهی زندگیِ تجربهنشده است، نه صرفاً افسردگی.
راهکار:
شاید این بیت را از زاویهی ساعتِ عصبی بخوانیم: مغز وقتی انباشته از تکرار و بینشانگی میشود، احساس «پیری» را زودتر از جسم فعال میکند. این خستگی از چرخش روزگار، نه نشانهی پایان، بلکه زنگ خطری برای دوباره معنا دادن به روز و شب است؛ چون مرگاندیشی وقتی شدید میشود که زندگی جایی برای انتخابهای تازه کم دارد.
هیچکسمجبورنیستانسانبزرگیباشدتنهاانسانبودنکافیاست.
-فرزندماه . ۶ ژوئن ٫ نامهگمشده.️
-
فلسفی روانشناسی انسان بودن کافی است جملات فرزند ماه نامه گمشده رهایی از کمال گرایی روانشناسی خودتعیینی نشان میدهد وقتی «شایستگی» به...
انسان بودن کافی است؛ یادداشت فرزند ماه:
روانشناسی خودتعیینی نشان میدهد وقتی «شایستگی» به اجبارِ بزرگ بودن تبدیل شود، انگیزه درونی نابود میشود. در آزمایش دسی، کودکانی که برای نقاشی جایزه میگرفتند خیلی زودتر از کودکانی که فقط برای لذت نقاشی میکردند دست کشیدند؛ چون پاداش بیرونی، بازی را به وظیفه بدل کرد. این جمله همان سپر را برمیدارد: پذیرش انسانیتِ معمولی، موتور خلاقیت را روشن نگه میدارد. اگر بزرگی از دلِ اجبار بیرون نیاید، آیا تعریف موفقیت را هم باید عوض کنیم؟
راهکار:
بزرگی اغلب نه از تلاش برای «بزرگ بودن»، بلکه از پذیرش همین انسانیت ساده میآید؛ ذهن وقتی از فشار قهرمانبودن رها شود، ریسکهای واقعی را راحتتر میپذیرد.
جهنمخالیستتمامشیاطیناینجاهستند.
-ویلیامشکسپیر.️
4.6
فلسفی تیکه دار شیاطین اینجا هستند جهنم خالی است شکسپیر جمله سنگین فلسفی نقل قول های شکسپیر این جمله از نمایشنامه «طوفان» شکسپیر است؛ جایی که ...
جهنم خالی است؛ نگاهی به جمله معروف شکسپیر:
این جمله از نمایشنامه «طوفان» شکسپیر است؛ جایی که فردیناند پس از کشتیشکستگی آن را میگوید. در باور الیزابتی، دریا خودش دروازه جهنم محسوب میشد و ملوانها اغلب طوفان را نقشه شیاطین میدانستند. شکسپیر با یک جمله، وحشت طبیعی دریا را به وحشت اخلاقی آدمیان پیوند میزند؛ انگار شر یک مکان نیست، یک رفتار است.
راهکار:
این جمله را میتوان از دریچه روانشناختی هم دید: وقتی از «شیاطین اینجا» حرف میزنیم، اغلب به جای موجودات فراطبیعی، به انتخابها و سایههای انسانی اشاره داریم؛ درواقع شکسپیر دارد میگوید شر همیشه در همین نزدیکی است، نه در جای دور.
دِرستـــه اخلاقـــم بـــده…🥀 ولی خب شکلات تـــلخ هـــم طرفدارای خودشو دارـــه 🍫🤎✨️
1.6
True, my morals are bad… but then again, dark chocolate has its own fans too🍫🥀
روانشناسی فلسفی پذیرش خود شکلات تلخ و شخصیت جذابیت عیب ها تلخی شخصیت «اثر خطای کوچک» (Pratfall Effect): آزمایش آرونسون ...
اخلاق من را پس بده؛ اما تلخی هم طرفدار دارد:
«اثر خطای کوچک» (Pratfall Effect): آزمایش آرونسون (۱۹۶۶) نشان داد آدمهای توانمند بعد از یک اشتباه کوچک جذابتر میشوند؛ چون کمال فاصله میآورد و نقص نزدیکی میسازد. تلخی شکلات هم نشانهی غلظت کاکائوست، نه خرابی. شاید «تلخ بودن» تو فقط یعنی صادق بودن. آیا مردم به آدمهای بیعیب شک نمیکنند؟
راهکار:
اینجا تلخی نه عیب، که امضای صداقت است؛ همانطور که شکلات تلخ برای کسی است که طعم مصنوعی را نمیپسندد.
خیلی چیزها دربارهی من هست که هیچوقت نمیفهمی. نه به خاطر اینکه پنهانشون کردم، فقط چون هیچوقت اونقدر نزدیک نبودی که ببینیشون🫠🙃️
5.0
تنهایی فلسفی دیده نشدن در رابطه فاصله عاطفی شناخت واقعی آدمها چرا کسی من را نمیفهمد پدیدهای به نام «کوری ناشی از فاصله» در روانشناسی...
چرا کسی که نزدیک نیست، تو را نمیفهمد؟:
پدیدهای به نام «کوری ناشی از فاصله» در روانشناسی وجود دارد: مغز انسان برای صرفهجویی در انرژی، فقط نشانههایی را پردازش میکند که در «شعاع توجه» او باشد. وقتی نزدیکی عاطفی نباشد، حتی آشکارترین احساسات هم برای طرف مقابل نامرئی میشود. آینههای عصبی (نورونهای آینهای) هم فقط در تعامل نزدیک فعال میشوند وگرنه ذهن، دیگری را بهعنوان «پسزمینه» کنار میگذارد. سؤال: آیا میشود کسی را بدون نزدیکشدن واقعی شناخت؟
راهکار:
به جای تلاش برای بیشتر دیده شدن، به کسی فکر کن که حاضر است نزدیک بایستد؛ آدمها در نورِ نزدیکی شناخته میشوند، نه در ویترینِ فاصله.
آره میگذره ; اما همون که سعدی میگه:)
( بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت ......)️
4.2
غمگین فلسفی شعر سعدی گذر زمان گذشته تلخ حافظهٔ انسان بازنویسیشونده است؛ هر بار یک خاطره ر...
بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت؛ شعری از سعدی درباره گذر زمان:
حافظهٔ انسان بازنویسیشونده است؛ هر بار یک خاطره را به یاد میآوریم، مغز آن را از نو ذخیره میکند و جزئیاتش تغییر میکند. پس «چه بر من گذشت» دقیقاً بازماندهٔ واقعیت نیست، آخرین نسخهای است که ذهن تو از آن ساخته. خودِ خاطره هم چیزی نیست جز گذشتهای که مدام بازنویسی میشود. پس آیا «گذشته» واقعاً یک چیز ثابت است؟
راهکار:
این بیت را میتوان تلاشی برای التیام دانست: شاعر نمیگوید «ناراحتم»، میگوید «گذشت و من هنوز از آن حرف دارم»؛ یعنی درد به اندازهٔ کلمهها زنده است. اگر برای کسی میفرستی، شاید او هم فقط به یک «میگذره» نیاز دارد که شنیده شود.
خاطرات میمونن ادما میرن...!🖤
🌴 ʝʊռɢ ɮօօӄ
️
4.7
غمگین فلسفی ماندگاری خاطرات رفتن آدمها دلتنگی برای رفتگان خاطره و جدایی خاطره در مغز مثل فیلم ذخیره نمیشود؛ هر بار که یاد...
خاطرات میمانند؛ دلتنگی برای آدمهای رفته:
خاطره در مغز مثل فیلم ذخیره نمیشود؛ هر بار که یادآوریاش میکنی، مدار عصبی آن با شرایط تازه بازنویسی میشود. پس نهتنها آدمها رفتنی هستند، بلکه خود خاطره هم هر لحظه دارد از نو ساخته میشود. بهقول عصبشناسان، یادآوری یعنی تغییر. آیا پس از اینهمه بازنویسی، هنوز هم میتوانی بگویی آن خاطره «مانده» است؟
راهکار:
این جمله را میتوان به نامهای به یک آدم رفته تبدیل کرد؛ خاطرهای که برایت مانده را با جزئیات بنویس تا او دوباره در همان خاطره حضور پیدا کند.
بیمآرفقطدرطَلَبِلُطفطَبیباست؛مآمُنتَظِرِنُسخِهـےدَرمآنحُسینیم🖤:)️ ️ ️
4.5
مذهبی فلسفی شفای معنوی انتظار برای درمان لطف طبیب نسخه درمان حسینی در پزشکی، اثر دارونما نشان میدهد انتظار بیمار از ...
در انتظار نسخه درمان حسینی؛ از لطف طبیب تا شفای روح:
در پزشکی، اثر دارونما نشان میدهد انتظار بیمار از درمان و اعتماد به پزشک میتواند مسیرهای عصبی درد را تغییر دهد؛ حتی اگر نسخه حاوی ماده مؤثر نباشد. پژوهشها میگویند رابطه بیمار-پزشک بهتنهایی ترشح دوپامین را بالا میبرد. یعنی «انتظار نسخه» خودش نوعی مداخله است، نه فقط مقدمه درمان. آیا جامعه منتظر نسخه است یا منتظر اجازهی امید؟
راهکار:
گاهی «منتظر نسخه ماندن» خودش یک وضعیت فعال است، نه انفعال؛ در روانشناسی انتظارِ امیدوارانه میتواند مدارهای پاداش مغز را روشن نگه دارد و تحمل درد را بالا ببرد.
از میان مارها جان سالم بدر بردم....
اما مرا یک پروانه کشت...!!️
4.6
غمگین فلسفی پروانه و مار عشق کشنده اعتماد به ظاهر آسیب از جنس لطیف مغز انسان تهدیدِ قابلپیشبینی را با مکانیزمهای م...
از میان مارها گذشتم، اما پروانه عشق از پایم درآورد:
مغز انسان تهدیدِ قابلپیشبینی را با مکانیزمهای مقابله مدیریت میکند، اما «نقض انتظار» در آمیگدال فعالیت بیشتری از خود خطر ایجاد میکند. در آزمایشهای روانشناسیِ ترس، سوژهها به محرک خطرناکِ همراه با نشانه هشدار واکنش ملایمتری نشان میدهند تا به محرک بیخطری که ناگهان ظاهر میشود. به همین دلیل مارها زخم نمیزنند، اما پروانهها میکشند؛ چون مغز به ظاهرِ امن بیش از تهدیدِ آشکار اعتماد کرده. آیا پروانهی تو آدم بود یا یک باور؟
راهکار:
این تصویر، پارادوکس آسیب را نشان میدهد: آدمها از فاجعههای بزرگ جان به در میبرند و از لطافتِ غافلگیرکننده میشکنند. پروانه میتواند نماد عشق، اعتماد یا امیدی باشد که نابهنگام وارد شده؛ همان چیزی که هیچکس حسابش را نمیکند.
𝒍𝒆𝒕 𝒊𝒕 𝒈𝒐 𝒃𝒆𝒕𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈𝒔 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒕𝒂𝒌𝒆 𝒊𝒕𝒔 𝒑𝒍𝒂𝒄𝒆
اجازه بدین برن چیزای بهتر جاشو پر میکنه🫡💯
🌴 ʝʊռɢ ɮօօӄ
️
4.2
فلسفی موفقیت رها کردن گذشته امید به آینده تغییر مسیر زندگی آمدن چیزهای بهتر سوگیری زیانگریزی باعث میشود مغز ضرر را تقریباً د...
رها کردن گذشته و جا گرفتن چیزهای بهتر:
سوگیری زیانگریزی باعث میشود مغز ضرر را تقریباً دو برابر سود تجربه کند؛ به همین دلیل رها کردن از نظر عصبی شبیه درد فیزیکی است. اما نوروپلاستیسیته میگوید همین مدارهای وابستگی میتوانند با تجربههای جدید بازآرایی شوند و در حدود ۶۶ روز الگوی تازهای بسازند. آیا میدانستید تغییر عادت فقط به تکرار نیاز دارد، نه به انتظار؟
راهکار:
این حس را میشود با «اصل بقای انرژی» مقایسه کرد؛ هیچچیز نابود نمیشود، فقط شکل عوض میکند. آدمهای رفته و فرصتهای ازدسترفته هم به شکلی تازه در مسیر جدید ظاهر میشوند.
هیچ مادری فرزندش را برای بدرقه تا چوبه دار بزرگ نمیکند
و هیچ حکومتی با بیشتر کردن قبرها ماندگار نمیشود..️
2.2
تیکه دار فلسفی مادر و فرزند اعدام و اعتراض حکومت و مرگ سرکوب و مقاومت در علوم سیاسی مفهومی به نام «بومرنگ سرکوب» وجود دا...
هیچ حکومتی با گورستان ماندگار نمیشود:
در علوم سیاسی مفهومی به نام «بومرنگ سرکوب» وجود دارد: رژیمهایی که مرگ را ابزار ماندگاری میکنند، دقیقاً همان جایی آسیب میبینند که اعدام را «پیروزی» مینامند. مطالعات تاریخی نشان میدهد حکومتهای دارای اعدامهای سیاسی گسترده، بهطور متوسط بسیار سریعتر از حکومتهای بدون آن سقوط کردهاند؛ چون هر قبر، برای خانوادهای به یک بیانیه تبدیل میشود. پس چرا هنوز کسی این درس را یاد نگرفته؟
راهکار:
این جمله را میشود از زاویهی دیگری هم دید: مادران فرزندانشان را برای زندگی بزرگ میکنند، نه برای مرگ؛ پس هر قدرتی که مرگ را ابزار ماندگاری کند، دارد به خودش ضربه میزند. همین تناقض، بار اعتراض را عمیقتر و زیباتر میکند.
تا درد کسی رو تجربه نکردی رفتارش رو قضاوت نکن...🙂️
3.0
روانشناسی فلسفی قضاوت نکردن دیگران تجربه درد دیگران همدلی با دیگران دلیل رفتار آدمها در روانشناسی به این «خطای بنیادین اسناد» میگویند:...
چرا نباید دیگران را قضاوت کنیم؟ | همدلی با دیگران:
در روانشناسی به این «خطای بنیادین اسناد» میگویند: ما رفتار دیگران را به شخصیتشان نسبت میدهیم، اما رفتار خودمان را به شرایط. پژوهشهای عصبشناسی هم نشان داده هنگام قضاوت، قشر پیشپیشانی مغز فعال میشود؛ اما هنگام همدلی، همان مدارهای درد خودِ فرد به کار میافتد. یعنی قضاوت و درک درد، دو سیستم مغزی جدایند؛ ذهن ما بیشتر برای قضاوت طراحی شده تا فهمیدن. آیا میشود این سیستم را مهار کرد؟
راهکار:
نکتهی تیزتر: رفتار هر آدم فقط نوکِ کوهِ یخی است که زیرش ترس، زخم و دردی پنهان است که ما نمیبینیم. قضاوت یعنی دیدن چند مترِ روی آب و فکر کردن به کل اقیانوس.
نگران نباش!
تاریک ترین قسمت شب نزدیک روزه ...️
1.5
روانشناسی فلسفی امید به صبح گذر از سختی نزدیک شدن سپیده دم تاریکترین قسمت شب واقعیت علمی: تاریکترین لحظهی شب نیمهشب نیست؛ حد...
تاریکترین قسمت شب، نزدیکترین نقطه به صبح است:
واقعیت علمی: تاریکترین لحظهی شب نیمهشب نیست؛ حدود ساعت ۳ تا ۴ صبح است، وقتی دمای بدن به پایینترین حد میرسد و ملاتونین در اوج است. به همین دلیل به آن «ساعت گرگ» میگویند؛ ساعتی که بیشترین حملهی قلبی و تولد در آن رخ میدهد. بدن دقیقاً در تاریکترین نقطه دارد خودش را برای طلوع آماده میکند.
راهکار:
بازنویسی: تاریکیِ آخر شب را میشود نقطهی اوج دیدن ستارهها هم دانست؛ سختترین لحظهها همانجایی هستند که چشم به نور عادت میکند و ستارهها روشنتر دیده میشوند.
زمدگیت همونیه که نقاشیش میکنی !️
5.0
فلسفی موفقیت باور به توانایی تغییر سرنوشت نقاشی و زندگی زندگی را خودت میسازی مغز تصویری عینی از جهان نمیسازد، بلکه مدلی میسازد ...
زندگی و نقاشی: خودت خالق بومت هستی:
مغز تصویری عینی از جهان نمیسازد، بلکه مدلی میسازد که با روایت تو شکل میگیرد؛ پژوهشهای علوم اعصاب نشان میدهد بازنویسی روایت زندگی، مسیرهای عصبی را هم تغییر میدهد (نوروپلاستیسیتی). پس «نقاشی» استعاره نیست، سازوکار واقعی مغز است. آیا حاضر به پاک کردن خطوط قدیمی هستی؟
راهکار:
این جمله را به یک تمرین عملی تبدیل کنید: هر شب سه اتفاقی را که امروز «نقاشی» کردهاید، روی کاغذ بیاورید و ببینید چه خطی را میخواهید فردا پررنگتر کنید.
بهاِعتمآدِتشَکّکُن،بهشَکِت اِعتمآد🚷️️
3.3
فلسفی روانشناسی اعتماد به شک شک به اعتماد اعتماد کورکورانه تردید و اعتماد مغز برای صرفهجویی در انرژی، اعتماد را بهصورت پیش...
اعتماد به شک: چرا باید به تردید خود اعتماد کنیم؟:
مغز برای صرفهجویی در انرژی، اعتماد را بهصورت پیشفرض روشن میکند؛ به همین دلیل سوگیری تأیید، اطلاعات ناسازگار را فیلتر میکند. در مقابل، شک، مدار قشر پیشپیشانی را فعال میکند و دقت تصمیم را بالا میبرد. پژوهشها نشان میدهد افراد با «شک معرفتی» بالا کمتر فریب اخبار جعلی را میخورند. آخرین باری که شک، نجاتتان داد کی بود؟
راهکار:
اعتماد و شک دو روی یک سکهاند؛ اعتمادِ بیچونوچرا نقشه ذهنی را ساده میکند، اما شکِ سازنده مثل سیستم ایمنی ذهن، خطاهای نقشه را آشکار میکند. تردید را نه دشمن رابطه، که ابزار بازبینی آن بدان.
از استادی پرسیدند:
ایا قلبی که شکسته باز هم میتواند عاشق شود؟
استاد گفت: بله میتواند.
پرسیدند: ایا شما تاکنون از لیوان شکسته اب خوردهاید؟
استاد پاسخ داد: ایا شما به خاطر لیوان شکسته؛
از اب خوردن دست کشیدهاید؟!
و همین قدر زیبآ :)
----------♡----------️
4.7
그들은 교수에게 물었습니다. 상한 마음이 다시 사랑에 빠질 수 있습니까? 선생님은: 네, 할 수 있어요. 그들은 물었습니다. 깨진 유리잔에 담긴 물을 마신 적이 있습니까? 선생님은 대답했습니다. 깨진 유리 때문인가요? 물을 끊으셨나요?! 그리고 너무 아름다워요 :) -------
فلسفی عاشقانه قلب شکسته درد عاطفی کنایه لیوان شکسته درد شکست عشقی در مغز همان نواحیای را روشن میکند ...
قلب شکسته و عاشق شدن دوباره؛ پاسخ استاد:
درد شکست عشقی در مغز همان نواحیای را روشن میکند که هنگام درد فیزیکی فعال میشوند؛ به همین دلیل «قلب شکسته» فقط استعاره نیست. پژوهشها نشان میدهد سیستم دلبستگی مغز پس از طردشدگی به حالت ترک اعتیاد میرود و تا ۱۷ ماه فعال میماند، اما نوروپلاستیسیته باعث میشود مغز مسیر پاداش را با تجربههای تازه بازسازی کند. لیوان ترکخورده هنوز مایعات را نگه میدارد، همانطور که سیستم لیمبیک میتواند دوباره پیوند بسازد.
راهکار:
این تمثیل را از زاویهی ظرف و مظروف ببین: قلب ظرفی است که ترکهایش مسیر عبور احساس را عوض میکنند، اما تشنگی را از بین نمیبرند. شکستگی ممکن است عشق را محتاطتر کند، نه محالتر؛ درست مثل لیوانی که لبهی تیزش فقط جای لب را عوض میکند.
ماموریت من در زندگی زنده ماندن نیست ، بلکه زندگی کردن است.️
5.0
فلسفی روانشناسی معنای زندگی هدف زندگی انگیزه زندگی فرق زنده ماندن و زندگی کردن برای مغز، «زنده ماندن» یک عملیات پیشفرض است: آمیگ...
زنده ماندن یا زندگی کردن؟ معنا و هدف اصلی زندگی:
برای مغز، «زنده ماندن» یک عملیات پیشفرض است: آمیگدال و ساقه مغز بدون خودآگاه، ضربان قلب و واکنش فرار را مدیریت میکنند. اما «زندگی کردن» به قشر پیشپیشانی نیاز دارد؛ همان ناحیهای که آیندهنگری، روایت شخصی و معنا را میسازد. پژوهشها نشان میدهند انسان تنها موجودی است که برای معنا، از بقایش میگذرد؛ پس زندگیکردن جهشی تکاملی است، نه انتخاب احساسی. تو برای چه چیزی حاضر شدهای از «زنده ماندن» بگذری؟
راهکار:
زندهماندن پاسخ بدن به شرایط است؛ زندگیکردن پاسخ تو به بدن. لحظهای را تصور کن که هیچکس تو را نمیبیند؛ همانجا که نه برای تأیید دیگران، نه برای فرار از ترس، فقط از سرِ میل خودت کاری میکنی. آن لحظه، تعریف تو از زندگیکردن است.
شاید شبی رها کردم جهان پر اضطرابم را …️ ️
4.0
روانشناسی فلسفی رها کردن اضطراب آرامش شب کاهش استرس رهایی از نگرانی مغز شما در حالت پیشفرض (DMN) مدام از آینده فیلم ت...
رها کردن اضطراب؛ شبی که آرامش را انتخاب کردم:
مغز شما در حالت پیشفرض (DMN) مدام از آینده فیلم ترسناک میسازد. وقتی میگویید «رها کردم»، در واقع فعالیت آمیگدال را کم میکنید و سروتونین را متعادل میسازید. تحقیقات نشان میدهد نوشتن احساسات به مدت ۱۵ دقیقه اضطراب را تا ۴۰٪ کاهش میدهد. رها کردن یک مهارت عصبی است، نه یک اتفاق شاعرانه! آیا تا به حال اضطرابتان را روی کاغذ آوردهاید؟
راهکار:
بازتفسیر: اضطراب مثل موج میآید و میرود؛ رها کردن یعنی سوار شدن بر موج، نه جنگیدن با آن. تمرین عملی: هر شب ۳ نگرانی را بنویس و کاغذ را پاره کن تا مغزت پیام «تمام شد» بگیرد.
ناتوانی در جهان یک رنگ باش ،
قالی از صد رنگ بودنش زیر پا افتاده است !
️
-
فلسفی شعر قالی صد رنگ زیر پا افتادن یک رنگ بودن فلسفه رنگارنگی در جنگ جهانی اول، کشتیها را با خطوط و رنگهای متن...
پیام شعر «قالی صد رنگ» و زیر پا افتادن:
در جنگ جهانی اول، کشتیها را با خطوط و رنگهای متناقض نقاشی میکردند؛ نه برای دیدهنشدن، بلکه برای گیجکردن محاسبه فاصله و سرعت توسط اژدر دشمن. صد رنگ بودن یک مکانیزم بقاست، نه نقطه ضعف؛ پس آیا زیر پا افتادن یعنی نادیدهگرفتهشدن، یا یعنی ایفای نقش اصلی در زندگی؟
راهکار:
بازنویسی: زیر پا افتادن یعنی از متن زندگی بیرون نبودن؛ قالی فقط آنجا که کنار دیوار است امن است، اما آنجا که وسط خانه است معنا دارد. صد رنگ بودن، دعوت به زیسته شدن است.
دوس داشتن وقت گذاشتنه،
نه پر کردن وقت.🦦️
2.0
عاشقانه فلسفی وقت گذاشتن برای عشق معنی دوست داشتن رابطه سالم حضور در رابطه تحقیقات عصبشناختی نشان میدهد مغز هنگام «حضور هما...
وقت گذاشتن یعنی دوست داشتن؛ نه پر کردن وقت:
تحقیقات عصبشناختی نشان میدهد مغز هنگام «حضور هماهنگ» با دیگری، نه صرفِ همجوار بودن، اکسیتوسین ترشح میکند. به این میگویند attunement؛ همسوییِ زیستیِ توجه. پس عشق واقعاً زمان نیست؛ کیفیتِ پردازشِ مغز در آن زمان است. آیا میشود عاشقی را با دقایقِ کنار هم بودن سنجید؟
راهکار:
وقت گذاشتن یعنی در یک ساعت بیحاشیه، کامل حضور داشتن؛ پر کردن وقت یعنی دو نفر که کنار هماند ولی جای دیگری هستند. این جمله در واقع تعریف «حضور» را از «اشغال زمان» جدا میکند.
حداقلش اینو فهمیدم:
آدما میتونن حرفای خوبی بزنن
ولی آدم خوبی نباشن...!🙂💤️
3.2
روانشناسی فلسفی حرف خوب زدن و عمل نکردن ریاکاری در روابط اعتماد به حرف مردم تشخیص آدمای دورو در روانشناسی اجتماعی به این پدیده «شکاف ارزش-رفتا...
تشخیص آدمای دورو: چرا حرف خوب زدن کافی نیست؟:
در روانشناسی اجتماعی به این پدیده «شکاف ارزش-رفتار» میگویند؛ انسانها اغلب گفتار اخلاقی را برای کسب تأیید اجتماعی تولید میکنند، نه بهعنوان نقشهی عمل. آزمایشهای میلگرام و زیمباردو نشان دادند افراد عادی میتوانند در گفتار مهربان و در رفتار بیرحم باشند. جالبتر اینکه هرچه واژهها زیباتر باشند، مغز شنونده اکسیتوسین بیشتری ترشح میکند و آسیبپذیریاش در برابر فریب بالا میرود. پردازش وعدهها در مغز مسیر پاداش را فعال میکند، نه مسیر حقیقتسنجی.
راهکار:
این تجربه را میتوانی از دریچه اقتصاد توجه ببینی: آدمها با حرفهای خوب، ارزِ تأیید اجتماعی میگیرند ولی هزینهی رفتار خوب را نمیپردازند. سنجهی بهتر شاید نگاه کردن به رفتارشان باشد وقتی چیزی برای از دست دادن ندارند یا وقتی تو هیچ انتفاعی برایشان نداری. کلمات ارزاناند؛ تکرار رفتار در شرایط پرهزینه، گران است.
زمان که بگذره
دیدت نسبت به خیلیا عوض میشه..💤🐾️
2.0
فلسفی روانشناسی تغییر دیدگاه با گذر زمان عوض شدن نظر نسبت به آدم ها بازنگری در روابط گذر زمان و آدم ها حافظه بازسازنده است، نه پخشکننده. هر بار که به یک...
چرا با گذر زمان دید ما به آدمها عوض میشود؟:
حافظه بازسازنده است، نه پخشکننده. هر بار که به یک نفر فکر میکنی، مغز او را از نو میسازد و تحت تأثیر تجربههای امروزت قرار میدهد. یعنی «عوض شدن دیدت» فقط به خودِ آن آدمها ربط ندارد؛ تصویری که از آنها در ذهن داری هم مدام بازنویسی میشود. این یعنی هیچ نسخهی ثابتی از آدمها در ذهن ما وجود ندارد. کدام خاطره از یک آدم را امروز طور دیگری بازسازی کردی؟
راهکار:
پیشنهاد: یک مثال مشخص از آدمی که نظرت دربارهاش عوض شده را اضافه کن؛ اینطوری متن از یک جملهی کلی به یک تجربهی ملموس تبدیل میشود.
کاش آدما ادا در نیارن!
ادای دوست داشتن، ادای احترام،
ادای نگران شدن و ادای آدم خوب بودن..️
3.2
روانشناسی فلسفی ادای دوست داشتن ادای احترام تظاهر به خوب بودن ادا در آوردن در روانشناسی به این وضعیت «خودنمایشی عاطفی» میگو...
ادای دوست داشتن؛ تلخترین تظاهر آدمها:
در روانشناسی به این وضعیت «خودنمایشی عاطفی» میگویند؛ حالتی که فرد برای حفظ تصویر اجتماعی، هیجانی را ابراز میکند که درونش نیست. مغز انسان اما در تشخیص ناهماهنگی بین لحن، چهره و حرکت بدن فوقالعاده قوی است و ناخودآگاه نشانههای دروغ عاطفی را میخواند. برای همین ادای نگرانی یا احترام، هرچند کوتاه جواب میدهد، خیلی زود بوی تصنع میگیرد.
راهکار:
آدمها اغلب نه از روی ذات بد، بلکه از روی ترس از قضاوت، تظاهر میکنند. این متن را میشود آینهای برای شناخت «خودواقعی» در برابر «خودنمایشی» دید؛ جایی که هرچه ادعا بلندتر باشد، معمولاً پشتوانهٔ احساسیاش خالیتر است.
هر بار به آسمون شب نگاه میکنم
احساس جاموندگی بهم دست میده
انکار یه روزی تمام قبیله ام رفتن اون بالا و من رو جا گذاشتن ؛
حلا باید اون قدر به زندگی کردن و مردن ادامه بدم تا یه جایی توی یکی از زندگی هام وقتی زل زدم به ستاره ها ، راه حل معمای رسیدن بهشون رو پیدا کنم و برم جایی که بهش تعلق دارم☄️🌌️
2.3
فلسفی تنهایی احساس جا ماندگی آسمون شب و تنهایی تعلق به ستاره ها زندگی های پیاپی کلسیم استخوانهات، آهن خونت و کربن سلولهات همگی ت...
احساس جا ماندگی و راز رسیدن به ستارهها:
کلسیم استخوانهات، آهن خونت و کربن سلولهات همگی توی هستهی ستارههای غولپیکر ساخته شدن؛ یعنی اون «قبیله» فقط از نظر فیزیکی نرفتن، تو خودت از همون بالا اومدی. ستارهها مقصد نیستن، اونها خاستگاه بدن تو هستن. پس معمای رسیدن بهشون در واقع یادآوری اینه که مادهی وجودت قبلاً اونجا بوده و هر لحظه داری همون مسیر رو تکرار میکنی.
راهکار:
این تصویر رو اینطور ببین: اونها نه جلوتر، بلکه فقط «زودتر» رفتن؛ تو هم داری به همون جایی برمیگردی که همیشه بهش تعلق داشتی. هر بار نگاه به ستارهها یک قدم نزدیکتر شدنه، نه یک یادآوری جا موندن.
اگه خر رو بیاری تو قصر اون خر پادشاه نمیشه فقط قصره که تبدیل به تویله میشه مواظب باش تو زندگیت کیارو میاری داخل مشتی خان
️
5.0
فلسفی روانشناسی انتخاب اطرافیان آدمهای سمی ضربالمثل خر در قصر ورود آدم اشتباهی به زندگی در روانشناسی به این «اثر هنجارشکنی» میگویند: وقت...
ضربالمثل خر در قصر؛ مواظب باش چه کسی را وارد زندگیت میکنی:
در روانشناسی به این «اثر هنجارشکنی» میگویند: وقتی یک رفتار سمی بدون واکنش میماند، مغز انسان بهطور خودکار آن را «طبیعی» ثبت میکند و استاندارد کل محیط را پایین میآورد. یک فرد ناسالم فقط برای خودش مشکل نیست؛ کل فضای روانی اطراف را آلوده میکند و کمکماه همه فکر میکنند تویله همان قصر است. پس سوال اصلی این است: آدمهایی که دورت هستند، هنجارهای تو را بالا میبرند یا پایین؟
راهکار:
این ضربالمثل یک آینه است: اگر کسی وارد زندگیت شد و ارزشهایت را پایین کشید، مشکل فقط آن شخص نیست؛ بلکه مرزهای تو هم شل شده. قصر واقعی جایی نیست که هر رهگذری بتواند آن را به تویله تبدیل کند.
باشد در این دنیا ارزوی جوانان یک تکه اهن باشد اخر به ان هم نرسند🥲💔🖤️
2.6
غمگین فلسفی ناامیدی جوانان تیکه آهن آرزوی جوانان برآورده نشدن آرزو در ستارهشناسی، آهن آخرین عنصری است که همجوشی هسته...
آرزوی جوانان؛ تکه آهنی که هیچوقت به آن نمیرسند:
در ستارهشناسی، آهن آخرین عنصری است که همجوشی هستهای تولید میکند؛ ساختن آهن در قلب ستاره یعنی پایان سوختن و آغاز مرگ ستاره. پس اگر آرزوی جوانان فقط یک تکه آهن باشد، نرسیدن به آن شاید یعنی هنوز در حال سوختناند. آیا نرسیدن میتواند بخشی از زندگی باشد؟
راهکار:
اینجا بهجای اندوه، نماد آهن را وارونه کن: در ستارگان، آهن آخرین مرحلهی سوختن است؛ پس نرسیدن به آهن یعنی هنوز انرژی و پتانسیل سوختن داری. یک جملهی کوتاه اضافه کن: «شاید تکه آهن قرار نیست نصیب ما شود چون ما هنوز آسمانیم.»
. فـک کَردی چُون یه روُز مُـهم بودی هـْمیشَه مـْهم میمونی؟ :)
️
4.3
تیکه دار فلسفی تغییر جایگاه اجتماعی غرور و تکبر اهمیت داشتن در زندگی موقتی بودن اعتبار مطالعات علوم اعصاب اجتماعی نشان میدهد مغز انسان د...
آیا کسی که یک روز مهم بود همیشه مهم میماند؟:
مطالعات علوم اعصاب اجتماعی نشان میدهد مغز انسان در هر لحظه، «ارزش» دیگران را با توجه به نقشی که در تأمین نیازهای فعلی ما دارند محاسبه میکند؛ دستاوردهای گذشتهی یک فرد بهتنهایی سیگنالی برای اهمیت او نمیفرستد. به همین دلیل است که «جایگاه اجتماعی» در عرض چند ماه میتواند فرو بریزد، حتی اگر سالها پرافتخار بوده باشد. مهم بودن صفت تو نیست، برچسبی است که دیگران به نفع خودشان به تو میزنند. آخرین باری که این برچسب از رویت برداشته شد، چه حسی داشتی؟
راهکار:
پرسپکتیو جایگزین: «مهم بودن» یک نقش است، نه هویت؛ نقشها عوض میشوند تا آدمها رشد کنند. کسی که فقط بهخاطر «یک روز مهم بودن» تعریف شده، آزادترین آدم دنیاست چون باری به نام حفظ جایگاه روی دوشش نیست.
||هرکی موند دمش گرم هرکی رف شرش کم.||️ ️
5.0
روانشناسی فلسفی رفتن آدم ها کنار گذاشتن آدمهای سمی دل کندن از رابطه ارزش آدمهای ماندنی در روانشناسی اجتماعی، انسانها برای کاهش ناهماهنگ...
ارزش آدمهای ماندنی؛ چرا رفتن هرکس همیشه بد نیست:
در روانشناسی اجتماعی، انسانها برای کاهش ناهماهنگی شناختی، کسانی را که میروند بدتر از واقعیت میبینند؛ این «خطای برونگروهی» به ذهن کمک میکند جدایی را تحمل کند. طبق نظریهی دلبستگی، بیارزشکردن رفتگان سازوکار دفاعی در برابر اضطراب از دست دادن است، نه داوری واقعبینانه دربارهی آنها.
راهکار:
از زاویهی نظریهی دلبستگی، ماندن همیشه نشانهی صمیمیت نیست؛ گاهی ماندن از روی عادت یا ترس از تنهایی است. بهجای تقسیمِ آدمها به ماندنی و رفتنی، میتوانی بپرسی کدام رابطهها بعد از تعارض هنوز ظرفیت ترمیم و رشد دارند؛ چون کیفیتِ بودن مهمتر از تعدادِ ماندن است.