مشغول قتل عام روزها هستم،
دیگر مهم نیست بودن یا نبودن
دوست داشتن یا نداشتن
غرق میشوی در سکوت،
جای گِله از کسی هم نیست
اشتباه از همون روز تولدم بود.
صادق هدایت•️
4.2
غمگین حقیقت
عاقبت این زندگانی هم به پایان میرسد
خوب یا بد عمر این دنیا به پایان میرسد
عاقبت موی سفید و چشم بی سو مطرح است
قوز پشت و ناتوانی های زانو مطرح است
عاقبت چشمانمان شادی ندید
هیچ مسلمان رنگ آزادی ندید
عاقبت حیران و سیران میرویم
تشنه و گشنه و بی جان میرویم
عاقبت جمع من و تو ما نشد
هیچ کسی در این دل ما جا نشد
عاقبت هر یک اسیر خاک شویم
تا که شاید در مسیر پاک شویم️
3.9
غمگین فلسفی پایان زندگی شعر در مورد مرگ حسرت در زندگی پیری و ناتوانی در روانشناسی، پدیده «تمرکز بر منفی» باعث میشود مغ...
حسرت پایان عمر و ناتوانیهای پیری:
در روانشناسی، پدیده «تمرکز بر منفی» باعث میشود مغز ما تهدیدها و فقدانها را با شدت بیشتری از فرصتها ثبت کند. این سوگیری تکاملی توضیح میدهد چرا گاهی کل یک زندگی در حافظه، تنها با رنگ حسرت نقش میبندد. آیا این حسرت، واقعیت زندگی است یا فقط یک الگوی پردازش ذهنی؟
راهکار:
این متن، نگاهی غمانگیز و جبری به گذر عمر دارد. شاید بازنویسی آن از زاویهای دیگر—مثلاً با تمرکز بر لحظات کوچک رهایی یا انتخابهای شخصی در میانه همین جبر—به کشف عمق جدیدی از معنا کمک کند.
آره تو موهات بلنده، زیباست
کلی شیک و دریم (dream) تو شب کلا یه گیلاس !
پس چیکار داری با منِ کلنگِ گیر باز ؟!
ولی ترجیحت دادم خودم به این ساز !
این تماس از زندان تهران و تماسگیرنده زندانی میباشد …
آزادی …
آره من رفتم که رفتم …
که رفتم …
که رفتم …
ولی خوبه دیگه نداره طرفم حتی یه نفهم، یه نفر !
یه نفرِ نفهم !!
آره من رفتم … هَع ! که رفتم …
ولی خب دیگه نداره طرفم حتی یه نفعم ! یه نفر، یه نفهم …
آره من رفتم که رفتم …
️
4.2
غمگین جدایی تنهایی بعد از جدایی احساس بیکسی رفتن از زندان ترجیح دادن یکی دیگه آیا میدانستید زندانیان در انفرادی معمولاً دچار تو...
رفتن از زندان و تنهایی بعد از جدایی؛ شعر یا واقعیت؟:
آیا میدانستید زندانیان در انفرادی معمولاً دچار توهمات شنوایی میشوند؟ کمبود تعامل اجتماعی حتی برای چند روز میتواند حس زمان را مختل کند. در این متن، «آزادی…» با تکرار «رفتم که رفتم» ترکیب شده؛ مثل حلقهٔ تکرارشوندهای که نشان میدهد ذهن هنوز در سلول وابستگی گیر کرده. جالب است که زندان واقعی (تهران) و سلول ذهنی (نبود «یه نفرِ نفهم») در یک خط به هم میرسند. به نظر شما، آیا این پارادوکس آزادی با تنهایی عمیقتر از حبس فیزیکی نیست؟
راهکار:
این متن یک روایت شاعرانه از ترک و آزادی همراه با تنهایی است. شاید بتوان آن را از زاویهٔ روانشناسی وابستگی دوباره تفسیر کرد: گاهی آزادی فیزیکی (خروج از زندان) با آزادی عاطفی (رها شدن از وابستگی) همزمان رخ نمیدهد. پیشنهاد میکنم اگر این حس برایتان آشناست، بنویسید چه چیزهایی در آن «سلول ذهنی» برایتان ارزشمند بوده که رهایش سخت است.
بعضیحرفهابهجایگفتهشدن
نوشتهمیشوند،
بعضیحرفهابهجایگفتهشدن
خوردهمیشوند؛
وبعضیحرفها
برای همیشه
درسینههادفنمیشوند...️
4.4
غمگین ادبی
#مهم
هفده سالگی اولین بار واسه افسردگی بردنم پیش روانپزشک.
مامانم شروع کرد به صحبت کردن با روانپزشک. وقتی حرفهاش تموم شد، روانپزشک گفت:
اگه بخوام این بچه رو درمون کنم، اول تو رو باید بستری کنم.
دیگه پیش این دکتر نرفتیم. ۲۲ سال گذشته و من فهمیدم بهترین تشخیص رو همین دکتر داشته.️
4.1
غمگین روانشناسی مشکل روانی مادر روانپزشک و خانواده تجربه افسردگی نوجوانی تشخیص دیرهنگام بیماری ...
تشخیص درست روانپزشک بعد از ۲۲ سال:
خیلی وقتِ دیگه زندگی خوش نمیگذره
، فقط میگذره:)🪦
𝐋𝐢𝐟𝐞 𝐢𝐬 𝐧𝐨𝐭 𝐠𝐨𝐢𝐧𝐠 𝐭𝐨 𝐛𝐞 𝐟𝐮𝐧
𝐚𝐧𝐲𝐦𝐨𝐫𝐞 𝐈𝐭 𝐣𝐮𝐬𝐭 𝐩𝐚𝐬𝐬𝐞𝐬 :)
️
4.1
غمگین تنهایی خسته دلتنگی سکوت
خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام
بی قرار تو و چشمان خمارت شده ام
خبرت هست دلم مست حضور تو شده
عاشق و شفیته ی، زنگ صدایت شده ام
خبرت هست که باران بهارم شده ای
چون پرستوی مهاجر نگرانت شده ام
خط به خط زندگی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شده ام
🙂✨️🕊️
4.1
غمگین شعر زندگی
وقتی وارد رابطه ای میشید سعی کنید مثل روز اول بمونید؛ یادتون نره چقدر برای رسیدن به هم دیگه تلاش کردین ، یادتون نره فاصله گرفتن شما ممکنه خیلیارو شاد کنه؛ موقع بحث کردن یادتون نره این آدمی که باهاش دعوا میکنید دشمنتون نیست؛ یادتون نره روز اول چقد ذوق داشتین برا تک به تک کاراش ، حرفاش ، حسودی کردناش ، قهراش و حتی غرغر کردناش؛ یادتون نره که وقتی تلخ شد ، غم داشت و عصبی شد و...🙂🤌🏻️
4.7
عاشقانه غمگین شب بخیر
ماه پنهان شد،شب افتاد از نگاه نیمه جان
کوچه می پرسد ز پایم:تا کجا،ای بی نشان؟
باد،آوازش شکست از روی بامی بی کسی
برگ افتاد و زمین پر شد ز بوی ناگهان
پنجره خوابیده در وهم غروب خانه سوز
شمع می سوزد،ولی خاموش تر از استخوان
دست های خسته ام در جست و جوی سایه اند
سایه ات را در کجا پیدا کنم ای بی وفا 🖤🖤🖤🖤️
4.1
غمگین جدایی شعر غمگین جدایی بی وفایی تنهایی شب دلشکستگی مطالعات عصبشناختی نشان میدهد که مغز هنگام دلشکست...
شعر غمگین بیوفایی و تنهایی شب:
مطالعات عصبشناختی نشان میدهد که مغز هنگام دلشکستگی، همان مسیرهای عصبی درد فیزیکی را فعال میکند. یعنی واقعاً «قلبت میسوزد». جالب اینجاست که شعر فارسی قرنها پیش این حقیقت را با «شمع خاموشتر از استخوان» به تصویر کشیده. اما سوال: چرا بعضی فرهنگها این درد را شاعرانه میبینند و بعضی آن را پنهان میکنند؟
راهکار:
این شعر تصویری عمیق از «سوختن در سکوت» را ترسیم میکند. شمعی که خاموشتر از استخوان میسوزد، نماد دردی است که نه فریاد دارد و نه فضا. اگر این حس را تجربه میکنی، بدان که «بینشانی» در این کوچهٔ عشق، گاهی نشانهٔ عمق است، نه گمشدگی. شاید سایهای که میجویی، درون خود توست.
یکیبهترازمنپیداکرد. درحالیکهبهصدتابهترازاونگفتم
یکیودارمシ︎️
4.3
عاشقانه غمگین حاضر جوابی نامردی
در هیاهوی زندگی دریافتم ؛
چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفت؛ در حالی که گویی ایستاده بودم.
چه بسیار غصه ها که فقط باعث سپیدی موهایم شد؛ در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود..
دریافتم: «کسی» هست که اگر بخواهد “می شود
و اگر نخواهد “نمی شود”..🩶️
4.1
غمگین فلسفی خسته خدا
**١٤ی جۆزهردان ٢٧٢٦**
تۆ ڕۆیشتیت و لە پشتتەوە، هەموو بیروباوەڕەکانم داڕما.
تۆ هاوڕێ نەبوویت، بەڵکو برینێک بوویت لەسەر جەستەی ساتەکانم؛
خیانەتەکەت بوو بە پەتی کەوتن کە منی لە قوڵایی بێدەنگیدا نێژرا.
ئێستا من ماوم و دڵێکم کە ئیتر باوەڕی بە هیچ گۆرانییەک نییە؛
خۆزگە خۆشەویستی ئەوەندە لە مردن نەدەچوو.
ئه ی بێ وەفا💔️
3.8
غمگین خیانت دل شکستگی خیانت در عشق از بین رفتن اعتماد رفتن معشوق تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد که طرد شدن و خیانت، ...
دلنوشتهای از خیانت و فروپاشی اعتماد:
تحقیقات عصبشناسی نشان میدهد که طرد شدن و خیانت، همان ناحیه از مغز (قشر سینگولیت قدامی) را فعال میکند که درد فیزیکی را پردازش میکند. یعنی دلشکستگی واقعاً مثل یک ضربهی جسمی است. آیا میدانستی که این مکانیسم تکاملی برای حفظ پیوندهای اجتماعی طراحی شده؟
راهکار:
این متن از زاویهای دیگر: خیانت نه فقط یک زخم، بلکه یک نقشهی راه برای بازشناسی ارزشهای واقعی است. پرسش اینجاست: آیا میتوانی از این ویرانی، پلی بسازی به سوی خودشناسی؟
هیچی اونجوری که باید نیست
غذاها دیگه خوشمزه نیستن قهوه دیگه انرژی نمیده صبحا دیگه قشنگ نیستن ادما دیگه خوش وایب نیستن عشقا دیگه واقعی نیست و زندگی دیگه زنده نیست🙃....
️
3.9
غمگین تنهایی احساس پوچی از دست دادن لذت بیحوصلگی بیمزگی زندگی آیا میدانستید مغز انسان به طور طبیعی به لذتها عا...
احساس پوچی: وقتی همه چیز بیمزه میشه:
آیا میدانستید مغز انسان به طور طبیعی به لذتها عادت میکند؟ به این 'سازگاری لذتی' میگویند. یعنی اولین جرعه قهوه همیشه قویتر از دهمی است. پس حس شما کاملاً طبیعی است: مغز برای حفظ تعادل، انتظارات را بالا میبرد. سوال: آیا این بیذوقی میتواند زنگ خطری برای تغییر در روال روزمره باشد؟
راهکار:
این حس که همه چیز بیرمق شده، در روانشناسی به 'آنهدونیا' معروف است – کاهش موقت توانایی تجربه لذت. جالب اینکه بسیاری از نوابغ در دورههای بیحوصلگی به ایدههای بزرگ رسیدند. شاید این حس یک سیگنال برای تغییر روال یا نگاه تازه به زندگی باشد.
عشق چیست؟! 🫠❤️🩹
سه ثانیه نگاه
سه دیقه خنده
سه ساعت صفا
سه روز آشنایی
سه هفته وفاداری
سه ماه بیقراری
سه سال انتظار
و در نهایت...سی سال پشیمانی !"️
3.9
غمگین خودکشی خدا مغرور
کی فکرشو میکرد؟
دختر سرسخت باباییش،
یه روز برا عشق بر باد رفتش گریه کنه؟
اره،همیشه درد میکشید و گریه نمیکرد تا فکر نکنن ضعیفه،
ولی اون یکاری باهاش کرد از گریه چشماش خشک بشه... ️
4.3
غمگین جدایی دل شکستگی عمیق عشق و شکست عشقی دختر قوی و گریه گریه نکردن از ترس ضعف نکته علمی جالب: اشکهای احساسی از نظر شیمیایی با ا...
داستان دختر سرسختی که عشق مجبور به گریهاش کرد:
نکته علمی جالب: اشکهای احساسی از نظر شیمیایی با اشکهای بازتابی (مثل پیاز) تفاوت دارند – آنها حاوی پروتئینهای استرسزا و اندورفین هستند. گریه کردن ضعف نیست، بلکه سیستم عصبی پاراسمپاتیک را فعال میکند و ضربان قلب را پایین میآورد. اما اینجا یک پارادوکس روانشناختی هست: وقتی کسی برای «نباید گریه کنم» آنقدر میجنگد که چشمانش خشک میشود، ممکن است به افسردگی آتیپیکال نزدیک شود. سوالی برای جامعه: آیا تا به حال شده برای حفظ تصویر «قوی» بودن، فرصت درمان طبیعی گریه را از خودتان گرفته باشید؟
راهکار:
این متن تصویر تلخی از قلعهای است که با خودش ساخته بود و حالا خراب شده. شاید ارزشمندتر از این باشد که بپرسیم: آیا واقعاً «ضعیف» کسی است که گریه میکند، یا کسی که برای نخوردن برچسب ضعف، جلوی احساساتش را میگیرد؟ تحقیقات نوروساینس نشان داده اشکهای احساسی حاوی هورمونهای استرس هستند و گریه کردن یک مکانیسم طبیعی برای تنظیم روان است. شاید این دختر نه ضعیفتر، بلکه انسانتر شده باشد.
-موقعیتدیگریهمبودکهآزارممیداد :
اینکه هیچکس مثل من نبود و من مانند هیچکس نبودم .
با خودم فکر میکردم من یکیام و آﻧها همه':)
ᩧ ᜔︶᮫⏝࣭֯🪞🖤🦢 𖨂 ݁ ݂︶᮫⏝࣭֯️
5.0
غمگین تنهایی احساس متفاوت بودن تنهایی در جمع هیچکس مثل من نیست من یکی هستم ...
احساس متفاوت بودن و تنهایی در جمع:
لطفاً آدم امنی باشید!
برای عشق،برای رفاقت،
برای زندگی آدمها...
به آدمها احساس امنیت بدید.
مراقب تصوری که ازتون دارن باشید،
خوب باشید.خوب بودن و موندن سخته.
مراقب قلب آدما باشید.
شما میون اينهمه تاریکی نور زندگیِ
آدمها باشید
باور کنید هیچکس بهتون افتخار نمیکنه
اگه چیزی غیر از این باشید
️
4.4
غمگین تیکه دار نامردی بامعرفت
بعضی دلها،
مانند دری بستهاند؛
که روزگاری بازترین بودند.
اما با گمانِ عشقی ناپیدا،
خنجری بر قلب نشست
و خونِ دل،
دری را برای همیشه بست.
#نوشته خودم:)️
3.7
غمگین خیانت زخم عشق اعتماد از دست رفته دل بسته بعد از خیانت در بسته قلب بر اساس روانشناسی عصبشناختی، ضربه عاطفی شدید ناحی...
دلهایی که بعد از خیانت بسته میشوند:
بر اساس روانشناسی عصبشناختی، ضربه عاطفی شدید ناحیه اینسولا را دچار کاهش فعالیت میکند که مستقیماً با حس اعتماد و پیوند عاطفی در ارتباط است. در واقع مغز برای محافظت، مدار اعتماد را قطع میکند. به همین دلیل دلهای بسته واکنش طبیعی و نه نقص هستند. آیا شما درهای بسته را فرصتی برای بازسازی بنیادین میبینید؟
راهکار:
گاهی بسته شدن دل، نه از ضعف، که از خودآگاهی و مرزگذاری سالم است؛ حتی درهای بسته هم میتوانند پنجرهای تازه باز کنند.
“Kill me, or else you are a murderer!”
کافکا از بیماری سل جان داد.
روزهای آخری که در بیمارستان بستری بود، آنقدر گلودرد داشت که نمیتونست چیزی بخوره و سرانجام از گرسنگی مُرد.
میگن در روزهای آخر التماس میکرده که بیشتر بهش مُرفین بزنن تا کمتر رنج بکشه.
یادداشت آخرش هم خطاب به پزشک این بوده که: «اگر مرا نکُشی، قاتلی.»
𓄳 فرانتس کافکا️
4.0
غمگین فلسفی آخرین جمله کافکا علت مرگ کافکا بیماری سل کافکا هنرمند گرسنگی آخرین عذاب کافکا مستقیماً بازتاب داستان «هنرمند گر...
مرگ کافکا از گرسنگی و جمله آخرش: مرا بکش وگرنه قاتلی:
آخرین عذاب کافکا مستقیماً بازتاب داستان «هنرمند گرسنگی» خودش است که دو سال پیش از مرگش نوشته بود. در آن داستان، قهرمان نه از روی بیزاری از غذا، بلکه چون «هرگز غذایی که دوستش داشته باشم پیدا نکردم» گرسنگی میکشد. کافکا به دلیل درد وحشتناک حنجره سلی خود از غذا خوردن امتناع کرد و عملاً به یک هنرمند گرسنگی واقعی تبدیل شد. این یک حلقه بازخورد وهمآور بین هنر و مرگ ایجاد کرد.
راهکار:
برای درک عمیقتر این تناقض، داستان کوتاه «هنرمند گرسنگی» کافکا را بخوانید و ببینید چطور مرگ خودش را پیشاپیش روی کاغذ زندگی کرد.
در خیالات خودم, در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی درمیکنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز ميخندی و ميپرسي, كه حالت بهتر است؟!
باز میخندم که خیلی، گرچه میدانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم میگذارم، توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت، مي شود آیا کمی
دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست..؟!
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو…
️
4.7
عاشقانه غمگین دلتنگی برای کسی که نیست فنجان خالی شعر خیالی عاشقانه تخیل در جدایی مغز انسان هنگام خیالپردازی، همان نواحیای را فعال م...
شعر خیالپردازی عاشقانه در جدایی:
مغز انسان هنگام خیالپردازی، همان نواحیای را فعال میکند که هنگام تجربه واقعی. یعنی خیال شما از نظر عصبی «واقعی» است. به همین دلیل دلتنگی برای چیزی که نیست، درد واقعی دارد. آیا این توانایی تخیل، یک مکانیسم بقا یا یک تله احساسی است؟
راهکار:
تخیل در این شعر نه فرار از واقعیت، بلکه آفرینش دنیایی موازی است که در آن عشق هنوز زنده است. آیا این تخیل، تسلی است یا رنجی مضاعف؟
گاهی آدم آنقدر خسته میشود که دیگر نه از دنیا شکایت میکند، نه از آدمها، نه حتی از خودش…
فقط ساکت میماند، لبخند میزند، و در دلش هزار تا حرف ناگفته را دفن میکند.
دلم برای روزهایی تنگ شده که غصهها اینقدر سنگین نبودند،
برای شبهایی که اشکها دلیل داشتند،
و برای دلهایی که هنوز میشد بهشان اعتماد کرد.
الان فقط ماندهام میان یکسری خاطره که هر بار ازشان فرار میکنم،
بیشتر در ذهنم میمانند.
انگار بعضی آدمها ️
3.9
غمگین تنهایی خستگی روحی دلتنگی برای گذشته حرف ناگفته خاطرات_تلخ تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد سرکوب احساسات نهتن...
خستگی روحی و دلتنگی برای روزهای سادهتر:
تحقیقات علوم اعصاب نشان میدهد سرکوب احساسات نهتنها آنها را محو نمیکند، بلکه آمیگدال (مرکز هشدار مغز) را فعالتر کرده و خستگی ذهنی را تشدید میکند. در حقیقت، سکوت طولانیمدت مثل نگهداشتن نفس زیر آب است – دیر یا زود مجبوری بالا بیایی. آیا این خاموشی واقعاً نوعی آرامش است یا فقط فریادی خفهشده؟
راهکار:
این سکوت و دفن حرفها شاید نشانهای از فرسودگی روانی باشد. روانشناسی میگوید نوشتن بدون فیلتر احساسات (ژورنالنویسی خام) میتواند بار ذهنی را کاهش دهد؛ نه اینکه حرفها را دفن کنی، بلکه بهشان اجازه بده بیرون بیایند و بعد رهایشان کنی.
به قبرستان رفتم و گفتم
مدارک لازم برای مردن چیست
گفت اگر جوانی زود امدی
و اگر پیری دیر امدی
گفتم عاشق کسی شدم که عاشقم نیست
گفت بدون مدارک خوش امدی ️ ️
4.2
غمگین عاشقانه عشق یک طرفه طنز تلخ دلشکستگی قبرستان در روانشناسی، عشق نافرجام با «نظریه ناهماهنگی شناخ...
مکالمه با قبرستان: عشق و مرگ بدون مدرک:
در روانشناسی، عشق نافرجام با «نظریه ناهماهنگی شناختی» گره خورده: هرچه بیشتر برای کسی تلاش کنیم که ما را نمیخواهد، وابستگی بیشتر میشود. جالب اینجاست که این مکانیسم در مغز دقیقاً مثل اعتیاد عمل میکند! آیا تا به حال فکر کردید که عشق بیپاسخ هم مثل اعتیاد، به مدرک نیاز ندارد؟
راهکار:
نکته ظریف این متن این است که عشق نافرجام مثل مرگ، بدون روال و تشریفات میآید. شاید بهترین راه برای مواجهه با این حس، پذیرش آن به عنوان بخشی از تجربه انسانی است، نه یک شکست.
چه برانی
چه بخواهی
چه به اوجم برسانی
چه به خاکم بکشانی
نه من آنم که برنجم
نه تو آنی که برانی
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی
در اگر باز نگردد،
نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی
کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در
که جز این خانه
مرا نیست پناهی...
_خواجهعبداللهانصاری️
4.4
عاشقانه غمگین متفرقه
کودکی ما کودکان ۱۳۹۰، ۱۳۸۰ کودکی نبود خود بزرگ ترین بزرگی بود .
که همان نسل سوخته ان را طی نکرده
، اری ما نسله سوخته ایم نه ۱۳۵۰،۱۳۶۰
در تاریخ روزی ثبت میشود که ما چه کشیدیم🖤
️
3.9
غمگین فلسفی نسل سوخته نسل دهه هشتاد کودکی نکردن مقایسه نسل ها در روانشناسی رشد، به کودکانی که تحت فشار بحرانهای...
نسل سوخته: چرا کودکان دهه هشتاد کودکی نکردند؟:
در روانشناسی رشد، به کودکانی که تحت فشار بحرانهای اجتماعی-اقتصادی وادار به پذیرش نقشهای بزرگسالانه میشوند «کودکان والدشده» میگویند. نکتهٔ عجیب این است که این گروه در بزرگسالی ترکیبی متناقض از تابآوری بالا و اضطراب مزمن را نشان میدهند. آیا این «نسل سوخته» همان نسلی نیست که در خلوت رنج خود، عمیقترین روایتهای هنری را خلق میکند؟
راهکار:
میگویند هر نسلی گمان میکند بیشترین زجر را کشیده است. «نسل سوخته» شاید نه یک برچسب تاریخی، که تجربهای جمعی از بلوغ زودهنگام در دل بحرانهای اقتصادی-اجتماعی باشد. جالب اینجاست که تاریخ نشان میدهد چنین نسلهایی معمولاً آفرینشگرترین هنرمندان و نوآوران را در خود پرورش میدهند؛ انگار از دل سوختگی، شعلهای تازه سر برمیآورد.
𝙃𝙚 𝙡𝙤𝙨𝙩 𝙝𝙞𝙨 𝙝𝙚𝙖𝙧𝙩 𝙤𝙣𝙚 𝙙𝙖𝙮 . . .
𝙄𝙩 𝙬𝙖𝙨 𝙨𝙝𝙖𝙠𝙞𝙣𝙜 𝙩𝙤 𝙨𝙚𝙚 𝙮𝙤𝙪.
بی حس شد قلبی که روزی . . .
از هیجان دیدنت به لرزه میوفتاد🖤
️
4.8
عاشقانه غمگین عشق یک طرفه
بچه که بودیم ..!
یه بار معلممون گفت فردا حتما دفتر مشقتون رو بیارین..!
ولیی من دفترم تو خونه جا گذاشته بودم ..،
به مدرسه که رسیدم معلممون گفت که مواظب باش خوتو جا نزاری ❤️🩹
با خودم فک میکردم مگه میشه خودتو جا بزاری؟..
بزرگ که شدم..
دیدم خودمو بارها و بارها جا گذاشتم..
تو ی حرف..
تو ی خاطره..
تو ی خدافظی..
تو ی عکس..
تو ی خیابون..
تو ی نگاه..
تو ی چشمات
💙❤️️
4.2
غمگین روانشناسی خاطرات قدیمی از دست دادن خود حسرت گذشته خودم رو جا گذاشتم ...
وقتی خودمون رو جا میذاریم: از دفتر مشق تا خاطرات:
درواقع زمان چیزی رو درست نمیکنه!
زمان فقط سطح دغدغهی آدمارو تغییر میده. شاید چیزایی که چهارسال پیش غمگینت میکردن هنوز حل نشده باشن اما تو دیگه بهشون اهمیت نمیدی.
خیلی ساده بخوام بگم، با گذشت زمان دغدغه هات بیشتر میشن و دیگه حوصله ی غصه خوردن برای دغدغه های چند سال قبل رو نداری..️
3.7
غمگین فلسفی حقیقت زندگی
↵یِہقَدَم«🐾⃟🖇»••͡
↵یِہاِرتِفاع«🕷⃟🛒»••͡
↵یِہپَرواز«🎱⃟🔗»••͡
↵یِہثقوط«🎮⃟⚓️»••͡
↵یِہضَربِہ«🚊⃟🥄»••͡
↵یِہدَرد«🔌⃟📎»••͡
↵یِہلَحظِہ«🦍⃟⚖»••͡
↵یِہمَرگ«➰⃟⛓»••͡
↵تَموم«✖️⃟🕸️
4.5
↵This step «🐾⃟🖇»••͡ ↵This ascent «🕷⃟🛒»••͡ ↵This flight «🎱⃟🔗»••͡ ↵This crash «🎮⃟ ️»••͡ ↵This blow «🚊⃟🥄»••͡ ↵This pain «🔌⃟📎»••͡ ↵This pleasure «🦍⃟⚖»••͡ ↵This death «➰⃟⛓»••͡ ↵To completion «✖️⃟🕸
غمگین دخترانه خسته خودکشی