دیدی اهمیت میدی ، میدی ، میدی یهو دیگه نسبت به همهچی بیخیال میشی ؛ الان دقیقا اون نقطم ! یه بیخیالم که بزرگترین ترسای زندگیم الان شدن اتفاقایی که هر لحظه منتظرشونم .
اندوه که به گلو میرسد ، بغض میشود به سر که میرسد از چشم ها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد ، مارا از زمان جدا میکند . گویی که وجود نداریم ؛ هستیم اما نیستیم.