من پناهنده چشمانی هستم که دیدنشان این روز ها دیر به دیر و کوتاه شده است... چشمانی که امیدبخش زندگی کوچک من است چشمانی که تا ماه های آینده دیگر نمیتوانم ببینمشان...️
گاهی شنیدن یه کلمه... باعث میشه تموم بشی! یه حرفایی مثل سیلی میخوره به صورتت به قلبت... بدجور دردت میگیره حرفایی که بعد از اون فقط اشک میشن تو چشات! همون حرفایی که با خودت فکر میکردی قرار نیست هیچوقت بشنوی! حس میکنی نمیتونی هضمشون کنی... حتی نمیتونی فراموششون کنی! یه حرفایی همیشه مثل آتیش تو یه گوشه از ذهن و قلبت روشن میمونه میسوزونتت و خاموشم نمیشه:)
من دارم بزرگترین کار دنیا رو میکنم چون هم غمگینم و هم امیدوار. هم دلتنگم هم امیدوار. هم خسته ام هم امیدوار. هم سردرگمم هم امیدوار. امیدوار بودن واقعا سخته.️