«همه میگویند زمان همهچیز را حل میکند، اما زمان فقط یاد داد که چطور با جای خالی تو زندگی کنم. تو آن زخمِ شیرینی هستی که هیچوقت دلم نمیخواهد خوب شود؛ انگار بخشی از وجودم در گذشته، همانجایی که برای آخرین بار خندیدی، جامانده است. حالا من ماندهام و شهری که با هر قدمش، نبودنت را به رخم میکشد.»️
نیاز به آغوش: وقتی گریه نمیکنی اما تنهایی آزارت میدهد:
هر لحظه حرفی در ما زاده میشود هر لحظه دردی سر بر میدارد، و هر لحظه نیازی از اعماقِ مجهولِ روحِ پنهان و رنجور ما جوش میکند. اینها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند. مگر این قفسِ کوچک استخوانی گنجایشش چه اندازه است؟
آن شب سرد که از میکده برمی گشتم ،نگهم قصه ی چشمان تورا می دانست وچه شب ها که دلم بنده ی آغوش تو بود ودرآن پهنه ی درد شیشه ی قلب من آرام شکسسسست وکسسسی هییییییییچ صدایی نشنید......️
غرور، غرور، غرور وقتی که جایگزینی که برایم انتخاب کرد را میبینم وقتی نرینه های دورم را میبینم وقتی افسرده های بیکار دورم را میبینم وقتی دو زوج عاشق میبینم تنها در این مواقع است که صدایی در من از برتریت من سخن میگوید️
برایم طاقت فرساتر از همه دیدن زنانی بود که پای فرزندانشان را به دنیایی تاریک تر و سرد تر از شکمشان می کشاندند تا در آن خوشبختی و آرامش را گدایی کنند...🕳️
اگر زنی عاشق باشد...آخ،زن عاشق معایب و حتی بدجنسی های مرد محبوبش را توجیه میکند،طوری که خود مرد هم تا به حال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدی هایش بیاورد..و من اینگونه عاشقت هستم پریزاد من..!!️