الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید، زندهام بدون اراده، بدون میل، یک نیروی فوقالعادهای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی زیر زنجیرهای فولادین بسته شدهام. ️
بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعضی چیزها را احساس میکنید. رگ و پی شما را میتراشد، دل شما را آب میکند، اما وقتی میخواهید بیان کنید میبینید که بیرنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست. اما آن روح، آن چیزی که دل شما را میفشارد، در آن نیست. ️
ای کاش صورتگری ماهر بودم تا قسمتی از زندگی ام که به انتظار تو گذشت را به تصویر کشم نگاره ای مغموم و سراسر حزن شاهکاری از هنر را خلق می کردم با چینشی مرتب از رنگ های سرد تا با نگاه کردن به آن اندوهی ابدی را درک کنی به سخنانی که این سالها در روحم مدفون گشته اند پی ببری کاش هنرمند بودم که با زبان هنر با تو سخن می گفتم ای کاش️