عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان برسر یه کوچه کنی معکس کنی مادرم گفت که عاشق نشوی گفتم چشم😕 چشمان تو مرا بی خبر از چشمم کرد💔 عشق آن است که یوسف بخورد شلاقی دردش از پوست جان یوسف آید🥺💝️
- تو آخرین حرفاش بهم گفت مراقبِ خودت باش ، و این دلگیرترین مراقب ِ خودت باشی بود که تاحالا شنیدم ؛ انگار داشت میگفت من دیگه نیستم که مراقبت باشم :)🖤!'️