‹ تَمامِ دلتنگى هايَم را بَرايش نوشته ام؛ خَط به خَط ، روز به روز ، ساعَت به ساعَت ، امّا ميترسَم ! ميترسَم از اينكه بخوانَد وَ با پوزخَندى از كنارَش رَد شوَد ! ميترسَم از اينكه بخوانَد وَ با يك "مرسى" گُفتَن ، تمامِ تَصوراتَم را خَراب كنَد !ميترسَم از اينكه يك نفَر قبل از مَن ، تمامِ اينها را برايَش گفته باشَد ! شُجاعتَم تا همين حَد بود ؛ "بَرايَش نِوشتَن" مَن جراتِ ارسالَش را ندارَم!'️
فلک چرخی زد و من را سوار کرد برایم سهمی از غمها سوا کرد بگفتم من را با غمها چه کار است بگفتابرای شادی هایت،گذر از غمها نیازاست بگفتم من غم نمی خواهم در زندگانی بگفتا بدون غم ندانی قدر لحظات شادمانی
#ببخشید که اذیت کردم:) #ببخشید که مزاحمت بودم:) #ببخشید که دردسرت شدم:) #ببخشید که همش نگرانت بودم :) #ببخشید که برات مهم نبودم:)) #ببخشیدکه فکر میکردم با همه فرق داری:)💔