جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

متن های جدید خرداد 1405 / بیو های کوتاه (پیشنهادی)

جدیدترین متن های کوتاه خرداد 1405 از گلچین هزاران متن کوتاه جدید در خرداد 1405مناسب بیو . را در بزرگترین سایت بیو و متن کوتاه ایران تاوبیو بخوانید و در بیوگرافی و استوری خود استفاده کنید
نصب برنامه اندروید تاوبیو
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد

نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد

خوشا به حال خیالی که در حرم مانده

و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت «احلی من العسل» دارد

چه ساختار قشنگی شکسته است خدا

درون قالب شش‌گوشه یک غزل دارد

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد

غلامتان به من آموخت در میانۀ خون

که روسیاهی ما نیز راه حل دارد️
3.8
مذهبی عاشقانه شعر کربلایی زیارت امام حسین عشق به اهل بیت احلی من العسل
‏تا رسیدم دم در باشگاه یه نفر اومد گفت داری اشتباه میزنی🙄

گفتم داداش من که هنوز حرکتی نزدم😳

گفت زنگو میگم، هربار اشتباهی زنگ خونه منو میزنی😂😂

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
3.4
طنز اشتباه زدن زنگ خانه موقعیت خنده دار باشگاه شوخی با همسایه سوءتفاهم روزمره
آره تو موهات بلنده، زیباست
کلی شیک و دریم (dream) تو شب کلا یه گیلاس !
پس چیکار داری با منِ کلنگِ گیر باز ؟!
ولی ترجیحت دادم خودم به این ساز !
این تماس از زندان تهران و تماس‌گیرنده زندانی میباشد …
آزادی …
آره من رفتم که رفتم …
که رفتم …
که رفتم …
ولی خوبه دیگه نداره طرفم حتی یه نفهم، یه نفر !
یه نفرِ نفهم !!
آره من رفتم … هَع ! که رفتم …
ولی خب دیگه نداره طرفم حتی یه نفعم ! یه نفر، یه نفهم …
آره من رفتم که رفتم …
5.0
غمگین جدایی تنهایی بعد از جدایی احساس بی‌کسی رفتن از زندان ترجیح دادن یکی دیگه

تو را در آغوش گرفتم

آنقدر محکم که صدای

ضربان قلب ‌هایمان یکی شد

آنگاه خدا

از اشک ‌های تو باران درست کرد

از چشم‌ های من آفتاب!

ما حادثه‌ ی زیبایی شدیم

که در یک روز معمولی

اتفاق افتاد!️
3.0
𝐦𝐚𝐦𝐚𝐝𝐚𝐦𝐢𝐧🥲💞🫂🦋
عاشقانه فلسفی عشق و طبیعت پیوند عاطفی عمیق معجزه عشق حادثه زیبای روزمره
دیگر میانِ کوچه‌ها، سایه‌اش نیست

آن نغمه‌ای که می‌شنیدم، دیگر بهانه‌اش نیست

من ماندم و شهری که در خاطرم آوار شد

دیگر در این ویرانه، اثری از آن نشانه‌اش نیست

قابِ عکسی که غبارِ زمان بر رویش نشسته

دستی که گرمایِ حضورش، در کرانه‌اش نیست

کاش می‌شد در میانه راه، باز می‌گشتم

اما افسوس که راهِ برگشت، در زمانه‌اش نیست

او رفت و با خود برد تمامِ رنگ‌هایِ فصل را

حالا تمامِ پنجره‌ها، درگیرِ تکرارِ خزانه‌اش نیست…🚬️
4.0
There is no shadow in the alleys anymore. The song I heard is no longer an excuse. It is not on the shore, I wish I could return in the middle of the road, but alas, the way back is not in his time.🚬
غمگین جدایی احساس تنهایی پس از جدایی شعر دلتنگی خاطرات آوار شده تغییر فصل و رفتن عشق
"پارت٣٥_رمان درپناه تو"
اون لحظه… باور کردنی نبود. 
انگار یه سیلی خوردم.
انگار بابا دیگه اون پسری که دوستش داشت رو ندید. 
انگار یه آدم دیگه رو تو وجود سهیل دیده بود.
بابا دیگه کاملاً از کوره در رفته بود. 
بدون هیچ حرفی، یه سیلی محکم خوابوند تو صورت سهیل. 
سهیل پرت شد زمین. 
بعد شروع کرد به کتک زدنش. 
همون‌طور که روی زمین افتاده بود، بابا می‌زدش و سهیل فقط یک کلمه رو تکرار می‌کرد: «احد… احد… احد… الله… الله…️
2.6
غمگین عصبانی داستان در پناه تو خشونت خانوادگی کتک زدن پدر به پسر سیلی زدن پدر

بازم هست :) صفحه های بعدی رو ببین:

1 قبلی (616) 617 بعدی (618) 733