دیگر میانِ کوچهها، سایهاش نیست
آن نغمهای که میشنیدم، دیگر بهانهاش نیست
من ماندم و شهری که در خاطرم آوار شد
دیگر در این ویرانه، اثری از آن نشانهاش نیست
قابِ عکسی که غبارِ زمان بر رویش نشسته
دستی که گرمایِ حضورش، در کرانهاش نیست
کاش میشد در میانه راه، باز میگشتم
اما افسوس که راهِ برگشت، در زمانهاش نیست
او رفت و با خود برد تمامِ رنگهایِ فصل را
حالا تمامِ پنجرهها، درگیرِ تکرارِ خزانهاش نیست…🚬️
آن نغمهای که میشنیدم، دیگر بهانهاش نیست
من ماندم و شهری که در خاطرم آوار شد
دیگر در این ویرانه، اثری از آن نشانهاش نیست
قابِ عکسی که غبارِ زمان بر رویش نشسته
دستی که گرمایِ حضورش، در کرانهاش نیست
کاش میشد در میانه راه، باز میگشتم
اما افسوس که راهِ برگشت، در زمانهاش نیست
او رفت و با خود برد تمامِ رنگهایِ فصل را
حالا تمامِ پنجرهها، درگیرِ تکرارِ خزانهاش نیست…🚬️
3.9
There is no shadow in the alleys anymore. The song I heard is no longer an excuse. It is not on the shore, I wish I could return in the middle of the road, but alas, the way back is not in his time.🚬
دانشمندان میگویند مغز ما هنگام مواجهه با فقدان، ه...