جستجو کنید..موضوع
نوع فیلترفیلتر
بهترزبان
بهترترتیب

رفتن از زندان

1 پست
متن های رفتن از زندان / بهترین متن رفتن از زندان [پیشنهادی]
همه فیلتر
همه زبان
بهترین ترتیب
آره تو موهات بلنده، زیباست
کلی شیک و دریم (dream) تو شب کلا یه گیلاس !
پس چیکار داری با منِ کلنگِ گیر باز ؟!
ولی ترجیحت دادم خودم به این ساز !
این تماس از زندان تهران و تماس‌گیرنده زندانی میباشد …
آزادی …
آره من رفتم که رفتم …
که رفتم …
که رفتم …
ولی خوبه دیگه نداره طرفم حتی یه نفهم، یه نفر !
یه نفرِ نفهم !!
آره من رفتم … هَع ! که رفتم …
ولی خب دیگه نداره طرفم حتی یه نفعم ! یه نفر، یه نفهم …
آره من رفتم که رفتم …
5.0
غمگین جدایی تنهایی بعد از جدایی احساس بی‌کسی رفتن از زندان ترجیح دادن یکی دیگه
آیا می‌دانستید زندانیان در انفرادی معمولاً دچار تو...

رفتن از زندان و تنهایی بعد از جدایی؛ شعر یا واقعیت؟:

آیا می‌دانستید زندانیان در انفرادی معمولاً دچار توهمات شنوایی می‌شوند؟ کمبود تعامل اجتماعی حتی برای چند روز می‌تواند حس زمان را مختل کند. در این متن، «آزادی…» با تکرار «رفتم که رفتم» ترکیب شده؛ مثل حلقهٔ تکرارشونده‌ای که نشان می‌دهد ذهن هنوز در سلول وابستگی گیر کرده. جالب است که زندان واقعی (تهران) و سلول ذهنی (نبود «یه نفرِ نفهم») در یک خط به هم می‌رسند. به نظر شما، آیا این پارادوکس آزادی با تنهایی عمیق‌تر از حبس فیزیکی نیست؟

راهکار:

این متن یک روایت شاعرانه از ترک و آزادی همراه با تنهایی است. شاید بتوان آن را از زاویهٔ روانشناسی وابستگی دوباره تفسیر کرد: گاهی آزادی فیزیکی (خروج از زندان) با آزادی عاطفی (رها شدن از وابستگی) هم‌زمان رخ نمی‌دهد. پیشنهاد می‌کنم اگر این حس برایتان آشناست، بنویسید چه چیزهایی در آن «سلول ذهنی» برایتان ارزشمند بوده که رهایش سخت است.

مشابه ها