گاهی وقتا دلت میگیره خیلی یهویی بدون هیچ دلیلی و نمیتونی بفهمی به خاطر چیه؛ به نظر من نتیجه همهی بی توجهی به احساساتیه که تا الان داشتی خشمی که بروز ندادی، گریه ای که نکردی، بغضی که قورت دادی، حرفی که میخواستی بزنی و نزدی و کلی چیزای دیگه که همه روی هم جمع شدن و یهو تبدیل به یه حس ناشناخته میشن که دلیلی برای توجیهش نداری...! 05/01/20️
«تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هر کسی که باشد. همهشان آن بیرون دارند حقههای حقیر سر همدیگر سوار میکنند و کلهمعلق میزنند.»
به آسمان زل زده بود و سیگارش را دود می کرد بهش گفتم : دنبال کدوم ستاره ای ؟ گفت : انگار چشمام ضعیف شده ! قبلا همین جا بود،این جا،همین بالای سرم... کامشو عمیق تر گرفت ماه ها بود ستاره در آسمانش نبود ! به رویش نیاوردم که ستاره ای نیست... خودش هم میدانست عیب از چشمانش نیست... دلش را جا گذاشته بود !!! ️
بچه که بودیم وقتی یهویی برقامون میرفت بابامون هرجای خونه که بود داد میزد نترسیدا من اینجام الان تویِ جایی از زندگیم دلم یکی و میخواد که وسط این تاریکی های زندگی اونجایی که هیچ نورِ امیدی وجود نداره یهو داد بزنه بگه نترسیا من اینجام...!️