حالم درد میکند دستانم دیگر توان نوشتن ندارند و پاهایم توان راه رفتن گویا حاله ای سیاهرنگ مغزم را احاطه کرده است اما چشمانم میبند گوش هایم میشنود لب هایم میخندد این گونه بهتر است بگذار کسی نفهمد پشت این چهره ی خندان و به ظاهر همیشه آرام طوفانی از غم به پاست یک غم تعریف نشده و بی معنی یک گرفتگی و حال معیوب درک این حال برای صاحب حال 2شوار است این گونه بهتر است بگذار کسی نفهمد چون اگر نفهمد و درک نکند️