یه وقتایی انقدر توی خودم فرو میرم که صدای دنیای بیرون شبیه نویز میشه نه خوشحال میشم، نه ناراحت، فقط یه حالت معلق بین این دوتا انگار زندگیم گذاشته روی پخشِ آهسته و من عقب افتادم ازش همه دارن جلو میرن و من هنوز دارم یه جملهی نصفه رو هضم میکنم جملهای که هیچوقت کامل گفته نشد ولی اثرش موند️
اینجا زندگیام میان امید و ناامیدی در نوسان است. همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم. گاهی اوقات به زندگی نظم میدهم و گاهی هرجومرج است که زندگیام را میبلعد. ️
آدمیزاده دیگه؛هرچقد هم قوی باشه، وقتی دلش میگیره هیچی از منطق نمیفهمه، فقط از خودش و دنیا و زمین و زمان میپرسه:«یعنی من انقد دوستنداشتنیام؟! چی کم دارم از بقیه؟!» هیچوقت هم جوابشو پیدا نمیکنه متاسفانه . - ️