از روزی که رفتی، آسمون برام رنگ دیگهای داره… هر وقت نگاش میکنم، انگار ردِ نگاه تو رو بین ابرها میبینم. یاد لبخندت هنوز توی خانوادهمون جریان داره؛ توی خندههای پدر، توی اشکهای مادربزرگ، و توی سکوت من…
کاش فقط برای چند لحظه دیگه برمیگشتی—برای یه بغلِ بیپایان، برای همون صدای مهربونت که همیشه میگفت: «غمگین نباش!»
اما حالا میدونم، هر ستارهای که شبها چشمک میزنه، یعنی “عمو️
آدمها زندگیشون رو میکنن، به یه ورشونم نیست تو چیکار میکنی یا از چی خوشت میاد. اندازهای که نیازت داشته باشن باهات ارتباط میگیرن و بهت توجه میکنند، اول و آخر خودتی، هیچکس تو رو اولویت خودش قرار نمیده یا اون انتظاری که داری رو برات برآورده نمیکنه، البته اسکلی اگه انتظار داشته باشی.️
«تنفرِ من از آدمها بیدلیل نیست؛ من از دنیایی فاصله گرفتهام که در آن خیانت به یک عادت، بیتوجهی به یک اصل و شکستنِ قلبها به یک سرگرمی تبدیل شده است.️