دل بستن به آدم اشتباه؛ دردِ عاشقِ بیدرمان:
در روانشناسی به این وضعیت «زخمِ همجهت» نزدیک است؛ وقتی دو نفر هر دو دچار اضطراب دلبستگیاند و یکی دیگری را درمانگر میپندارد. مغز عشق را شبیه مسکن پردازش میکند و دلبستگی ناایمن فرد را جذب آدمهای در دسترسناپذیر میکند. نتیجه یک چرخهی اعتیاد عاطفی است، نه رابطه. آیا درمان واقعی از جایی شروع میشود که معشوق را درمانگر نسازیم؟
راهکار:
این بیت را میتوان از زاویهی «زخمِ مشترک» دید: هر دو نفر درد دارند، اما هرکدام دنبال تسکینی در جهت مخالفاند. عاشق، معشوق را درمانگر میپندارد و معشوق، دیگری را. پس رابطه نه شکستِ عشقی، بلکه برخورد دو بحران موازی است که هر یک درمانِ خود را جای دیگری جستوجو میکند.