زندگی یعنی ناتمام ماندن همیشگی: حسرت تجربههای نکرده:
مغز ما از میان ۱۱ میلیون بیت اطلاعات حسی در هر ثانیه، تنها ۴۰ بیت را آگاهانه پردازش میکند. پس انبوهی از آهنگهای نشنیده و چهرههای ندیده نه از غفلت ما، که از پهنای باند محدود توجه سرچشمه میگیرد. جالبتر اینکه رویاهای فراموششده اغلب در ۵ دقیقه نخست بیداری پاک میشوند؛ نوعی مکانیسم تکاملی برای تمییز واقعیت از خیال. زندگی اساساً بر بستری از دسترفتهها جریان دارد. آیا اگر همه چیز کامل بود، باز هم زیبایی درک میشد؟
راهکار:
نیمهتمام ماندن تجربهها شاید موهبتی پنهان باشد: روانشناسی نشان میدهد مغز ما کارهای ناتمام را بهتر به خاطر میسپارد (اثر زیگارنیک)، و این شکافها موتور محرک تخیل و معنا هستند. ناتمامی نه نقص، که سوخت زندگی است.