گفت بعضی شبا، واسه ما دیوونهها هم دیگه خیلی شبه، که نه میگذره و نه میشه ازش گذشت، فقط میشینه و با چشمای خالیش زل میزنه توی چشم آدم و عقربههای ساعت رو با دستش نگه میداره️
هیسسس ، صدایش را میشنوی؟! در میان رگ های قلبم در تپش اند. . نبضم بسی تند وارانه میکوبد و حال؛ جاری اند، یاد هایی که با تو، و من دوباره تشکل خواهند شد. . (=️
عجب نسلی بودیم! به ما که رسید جنگل ها سوخت، دریاچه ها خشک شد، ماشین ۱۰ تومنی شد۵۰۰ میلیون، از داخل تحریم شدیم از بیرون تحریم، شدیم نسلِ پر از دیدن و نداشتن، دویدن و نرسیدن، رفتن و موندن و انتخاب بین سخت و سخت تر..️