روزهایی که قلبت اسیر نگاه هاش شده بود روزهایی که با هم بودن تنها آرزوت بود و لحظه شماری میکردی که هر آن اون رو ببینی، لبخندش رو با جان و دل بچسبونی وسط سینه ات و از خوشحالی بچرخونی آغازش را به یاد بیار دستهایی که امروز نمیخوای لمسش کنی! روزی گرفتنش آرزوی دست نیافتنی ات بود ️
دیدی یه وقتایی میای نفس عمیق بکشی بعد هر کاری میکنی بازم انگاری چیزی ته دلت سنگینی میکنه و نمیزاره درست نفس بکشی ؟! اون سنگینی تمام حرفای نا گفته ایه که ریختی تو دلت و مهر مومشون کردی ...!️
یهسری حرف ها هست که بعد شنیدنش حس میکنی تو دلت آتیش روشن کردن از حرص و بغض و ناراحتی میخوای خفه شی ولی کاری ازت برنمیاد . بعد ایناست که تبدیل به آدمی میشی که توقع نداشتن و قرار نبوده بشی.️