فریاد زد : <من باید قوی باشم او دیگر برنمیگردد ! جملهاش که تمام شد بغضش فروپاشید . اشکهایش مثل ِدانههای ِباران روی ِ شهر ِگونهاش میبارید ُاحساساتش را غرق میکرد .🖤️
همیشه سیگار کشیدنت عذابم میداد راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود، نه که بخوام مثل شاعرها و نویسنده ها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد نه، حسادت میکردم چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن که خیلی غصه داشته باشن و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم به وجود بیاد، من که کنارت بودم، پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم .. خاکستریـ️