هرچه بر سر بزند عاقبتش وصلی نیست جز غم انگیزی پاییز دگر فصلی نیست آخرین فصل من از بودن تو فاصله داشت یک بغل خاطره صد بغض هزاران گله داشت گله یعنی نشود راه تو را سد بکنم حال با خاطره های تو چه باید بکنم؟... ️
درگذر از روزگار بی کسی دلی داشتم دادمش دست کسی بی هراس از غصه و دلواپسی سرگذاشتم در پی هم نفسی ... اون کسی که زندگیمو پای بودنش گذاشتم همه عاشقانه هامو برای چشاش نوشتم اونی که قبله عشق و با نگاهم آشناکرد من و با یک دل عاشق پس چرا تنها رها کرد ️
توخیابون راه میرم هرکیو نگاه میکنم شبیه توعه صدای کسیو میشنوم میگم چقدر صداش شبیه توعه هرکیو از پشت نگاه میکنم فکر میکنم تویی با هرچیزی یاد تو میوفتم نمیدونم باید چیکار کنم تقصیر تو بود که اینطوری وابسته م کردی..
من اونقدر خسته شدم که میتونم بشینم یه گوشه و بی توجه نسبت به کاراتون باشم، اونقدر خسته شدم که نه بخندم و نه گریه کنم.. اونقدر خستم که فقط میتونم به حرکتایی که میزنید نگاه کنم و لبخند ملیح بزنم .️