#هوشنگ_ابتهاج واژه «تاسيان» توضیح مـیده و مـيگه ڪه : "تـاسیان" حـالتے است ڪه در اولـین غــروبِ پـس از رفـتنِ یڪ عـزیز ڪه مدتے مهمان خانهما بوده، دستمےدهد!هـمچنین، اولین غروبے ࢪا که کسے از دنیا ࢪفته و جاے او خـالے است . . تاسیان مےنامیم. «مـن خود تـاسیانم..! منے ڪه از مـن ࢪفته هـرگز بࢪنمےگرده و هرࢪوز انگار روز اول رفتنشه🖤:')»
می روی اما نگاه سرسری دیگر نکن پیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر نکن مهره ی ماری که داری کار خود را می کند با نگاهت، خنده ات، افسونگری دیگر نکن آن قدرها که گمانت بود مؤمن نیستم موی خود را پای بند روسری دیگر نکن با برادر گفتنت آتش به جانم می زنی جان من لطفا برایم خواهری دیگر نکن هر کسی آمد به من زخمی زده حتی تو هم زخم هایم را به من یادآوری دیگر نکن زلزله با بم نکرد آن چه تو با من کرده ای آنچه با من کرده ای با دیگری دیگرنکن️
فکر میکنی انتظارش رو نداشتم، نه؟ از افراد زیادی عبور کردم تا به این روز روحم رو زنده نگه دارم. اوایل تعجب میکردم. ناامید میشدم. بعد ها یک مرحله بالاتر اومدم. ناامید شدم اما دیگه جای تعجبی نداشت. همیشه همین بوده، موافق نیستی؟ آدمها همیشه مأیوس کنندهان. و حالا من رو ببین. نه امیدی برای بستن دارم، نه وقتی برای اتلاف روی تفالهها و نه اتفاق جدیدی برای تحیر.️