من مرد تنهای شبم؛ مهر خموشی بر لبم تنها و غمگین رفته ام؛ دل از همه گسسته ام تنهای تنها غمگین و رسوا؛ تنها و بی فردا منم من مرد تنهای شبم؛ مهر خموشی بر لبم️
گاهی وقتا آدم خسته نمیشه… ته میکشه. یه جوری که حتی نفسکشیدنم انگار زورکیه. میخندی، حرف میزنی، میگی خوبم… ولی ته دلت یه سکوت سنگین نشسته که هیچکس نمیفهمه.
انگار یه جایی توی وجودت خالی شده… جایی که قبلاً امید بود، شوق بود، آرامش بود. حالا فقط درد نشسته همونجا… دردی که نه بلند داد میزنه، نه کم میشه… فقط هست.
و عجیبترینش اینه که هیچکس نمیپرسه: 'واقعاً حالت خوبه؟' ️
یه روز یه قاصدک تو هوا میزد پرسه... ناراحت گریون فراری از لحظه.... دیوونه شده بود میگفت هرجا میرم نحسه... میگفت این آدما دیگه بد لاشین بسه.... میگفت چند روز پیشا دو نفر عاشقانه... یجوری که میگفتن همو میخوان صادقانه..... از اونا مه بود عشقشون خالصانه... از اونا که دختره میگفت پسره پادشامه..... 🙃💔 قـاصـدک؛))) ️