درمیانِغبارِاینسالها،درمیانِاینبیسایهها؛
رنگهارفتهاندومندرمیانِیکسکوتِخاکستری،بیمیلوبیروحماندهام؛
دیگرنهبرایزندگی،کهفقطبرایگذشتنازروزها،توانِجنگیدنندارم؛
دیگراشتیاقیبهتماشایِجهانندارم؛
انگارمن،همانروحیهستمکهدراینکالبدِخسته،جاماندهاموتنهاانتظارم،
رسیدنِهمانروزیاستکهبیسروصدا؛ازاینحصارِبیمیل،رهاشوم'️