یک دورانی بود که فکر می کردم باید یک تکیه گاه داشته باشم، یک نفر که بتونه درکم کنه، از همه هم توقع داشتم. سفره ی دلم رو واسه ی همه باز می کردم تا باهام همدردی کنن. رویاها و آرزوهامو به همه می گفتم. اما من که الان تجربش رو دارم، به تویی که داری اینو می خونی یادآوری می کنم من زمانی موفق شدم که به خودم تکیه کردم. به کسی به چشم تکیه گاه خودم نگاه نکردم، انظار درک کردنم رو از کسی نداشتم،از کسی توقع نداشتم ،انتظار همدردی️
دوستت دارم. شاید مثل قبل علاقم بهت خیلی زیاد نباشه اما میدونم هنوز ریشه ی دوست داشتن تو توی قلبم خشک نشده. نمیخوام بهش آب بدم و بزرگش کنم اما دلم هم نمیاد که از خاک درش بیارم:)) پس صبر میکنم تا ببینم خودش چی میخواد...️
در هزارتوی آینههای شکسته، هر تکه، جهانی موازی را فریاد میزند؛ انتخاب تو، نه مسیر، که خود هزارتو را میسازد. بگرد، تا گم شوی و بیابی آنچه هرگز نبودی:)️