از چيزى حرف میزد كه حرفش نبود. به چيزى میخنديد كه در خلوت به گريهاش انداخته بود. او با كسى بود كه دوستش نداشت و صورت كسى را پشت چشمانش داشت كه انكارش میكرد. او از آنچه نبود نقابى ساخته بود و آنچه را كه بود پشتش پنهان كرده بود. -آلبر کامو️
هر کسی تو کتاب زندگیش، یه فصلی رو داره که وقتی بهش فکر میکنه تا اعماقِ وجودش تیر میکشه. از علاقه های بی سرانجام، از محبت به آدم های توخالی، از اعتماد به آدمای رفتنی...️
_خیلی وقته عقده ی دیده شدن ندارم! عکسای پروفم رو یا فیک میزارم یا تنظیماتشو تغییر میدم همه نتونن ببینن! _خیلی وقته نمیخام به چشم بیام! اخلاقم سگیه! رو هیچ کسیم کراش نمیزنم دیگه قلب قرمز نمیفرستم... 🖤🚶♂️️
ی بیت بود خیلی قشنگ بود که میگفت: _جرم راه رفتن نیست راه ناهموار است دقیقا همیشه ما ظاهر ی چیزیو میبینیم چون راحت ترین کار همینه هیچوقت سعی نکردیم عمق ماجرارو ببینیم و جالب اینکه بر اساس همینم ادمارو قضاوت میکنیم همش از رفتارای طرف ایراد میگیریم ولی هیچوقت نخواستیم دلیل رفتارشو بفهمیم واسه همین الان همه آدما کلی حرف تو دلشونه چیزایی که قبلا منتظر بودن یکی دلیلشو بپرسه ولی نپرسید ️