از خودم خستم از خونم خستم از روزمرگیام خستم از بیرون رفتن خستم از کافه رفتن خستم از بیرون رفتن با دوستام خستم ازحرف زدن خستم از معاشرت با آدما خستم از گریه کردن خستم از سیگار کشیدن خستم از ورزش کردن خستم از شکست خوردن خستم از این که دلم همش میشکنه خستم واقعا دیگه نمیتونم!💔
تو میتونستی کسی باشی که کنار من میخنده. میتونستی کسی باشی که درکنارش یکی یکی پله های ترقی رو میریم بالا. میتونستی گرما باشی تو سرمای زندگی. میتونستی بارون باشی رو آتیش دلم. میتونستی شیرینی باشی رو تلخی تقدیر. میتونستی رویا باشی وسط کابوسای شبانه. میتونستی حامی باشی میون گرگای دوروبر. میتونستی مسکن باشی وسط این همه درد بی درمون. تو میتونستی درمان باشی. ولی شدی یه بیماری لاعلاج که هرجا میرم میگن: "شرمنده کاری از ️