فشار دستانش بر گلویم، راه نفسم را میبندد. التماس میکنم، تنها برای یکبار دیگر… اما هر بار، با خشمی افزونتر، این گلوی نحیف را در چنگال خود میفشارد. میخواهم فریاد برآورم، تمام عالم را از این رنج آگاه کنم، اما هر لحظه که میگذرد، درد بدتر در تار و پودم رخنه میکند. میفشارد، محکمتر از پیش… اینبار من هم اورا همراهی میکنم تا این سکوت تمام حیاتم را پایان دهد
دیگه نمیخوام آرزو کنم که کاش زندگی برای من طوری رقم میخورد که انتظارشو داشتم طوری که دوست داشتم چون به قول اون زندگی آهنگ انتخابی ما نیست زندگی سخت تر از اونیه که چیزایی که میخوایو راحت بهت بده یا میرسی یا تا ابد تماشاچی دوست داشته هات میمونی:) ️