تا به كي بايد رفت از دياري به دياري ديگر نتوانم، نتوانم جستن هر زمان عشقي و ياري ديگر كاش ما آن دو پرستو بوديم كه همه عمر سفر مي كرديم از بهاري به بهاري ديگر آه، اكنون ديريست كه فرو ريخته در من، گوئي، تيره آواري از ابر گران چو مي آميزم با بوسه ي تو روي لب هايم، مي پندارم مي سپارد جان عطري گذران آنچنان آلوده ست عشق غمناكم با بيم زوال كه همه زندگيم مي لرزد️