متن های جدید خرداد 1405 / بیو های کوتاه (پیشنهادی)
جدیدترین متن های کوتاه خرداد 1405 از گلچین هزاران متن کوتاه جدید در خرداد 1405مناسب بیو . را در بزرگترین سایت بیو و متن کوتاه ایران تاوبیو بخوانید و در بیوگرافی و استوری خود استفاده کنید
ببین میخواستم گریه کنما! فقط...تا اشک تو چشمام جمع شد به خودم اومدم دیدم خط چشمم از وجودت گرونتره، غرورمم از زندگیت با ارزش تر دیگه چه میشه کرد؛ زندگیه دیگه🤷🏻♀️️
نمیشه دست بذاریم روی نقطه ضعف آدمها و بعد از واکنشی که نشون دادن تعجب کنیم. مشت بزنیم به دندهی شکستهی یه نفر و بگیم: ای بابا یه کم زیادی داد و فریاد نمیکنی؟️
وعده ی شیعیان جهان صبح روز عید غدیر ساعتی قبل از ظهر با ندایِ علی ولی الله ...❤️ ️
3.6
Âlemlerin aynı anda ve aynı dilde ، Gadir Bayramı günü öğleden bir saat önce Allah'ın koruyucusu Ali'nin çağrısıyla göklerin elçisiyle ittifak kurması.
از دشمنت که میخوری خیلی درد داره از دوست ولی... وقتی میخوری ، دردش خیلی بیشتره:)❤️🩹🖤
جرعه ای از دیالوگ های حق سریال ایرانی گناه فرشته🙃️
4.6
Düşmanınızdan yemek yemek çok acıtır. Ama bir dosttan... Yediğinizde, Çok daha fazla acıtır :) ❤️🩹🖤 Gerçek diyaloglardan bir yudum İran dizisi Meleğin Günahı 🙃
*دوباره اپریل، دوباره غم، دوباره شکوفه های بهاری، دوباره پرستو های مهاجر، دوباره آپریل، دوباره ترس، دوباره بارون های بهاری، آپریل ماهی که بار اول ناپلئون من دزیرهش رو ترک کرد...ماهی که من شکستم...دوباره آپریل، دوباره ماه تو..." جئون جونگکوک 18 آپریل 1992*️
اگر به اکسسوریهای خاص، ظریف و دستساز علاقه داری، خوش اومدی به جایی که زیبایی با قیمت مناسب کنار هم جمع شده 💖💎
🌸 اکسسوریهای مهرهای و دستساز 💎 طرحهای ظریف و خاص 💸 قیمتهای اقتصادی و مناسب 🎀 آفرها و تخفیفهای ویژه
هر محصول با عشق و دقت ساخته شده تا استایل تو رو خاصتر کنه ✨ اگه دنبال یه جای خوشسلیقه برای خرید اکسسوری هستی، حتماً به ما سر بزن 🤍 ble.ir/join/CukTeBLYWC️
*من قاتل نیستم * پارت نوزدهم: وقتی از بیمارستان برگشتند، خانه دیگر همان خانه نبود. دیوارها همان بودند، در همان بود، فرش همان فرش بود، اما همهچیز انگار با خاکستر پوشیده شده بود. بوی نفس از تختِ مشترکشان رفته بود، اما غیبتش از همهچیز بیشتر حضور داشت. جای بالشِ او، جای کتابهایش، جای گیرهی موی کوچکی که همیشه گم میکرد و آخر سر از لای پتو پیدا میشد، همهچیز مثل یک شوخیِ تلخ به نظر میرسید️