کاش در جان و دلم، جایِ تو میبود ای یار
تا ببینی چه کشیدم زِ غمِ دوریِ یار
دوری ات خوره شد و، جانِ مرا خورد و ربود
آه، از این دوریِ جانسوزِ در این شبِ تار
همچو دیواری که از زلزله شد درهم و خُرد
گشتهام بیتو، به ویرانیِ این شهرِ قرار
ای که زیباییِ تو، فتنه به جانها انداخت
بیتو در آینه هم، نیست مرا هیچ نگار
️
تا ببینی چه کشیدم زِ غمِ دوریِ یار
دوری ات خوره شد و، جانِ مرا خورد و ربود
آه، از این دوریِ جانسوزِ در این شبِ تار
همچو دیواری که از زلزله شد درهم و خُرد
گشتهام بیتو، به ویرانیِ این شهرِ قرار
ای که زیباییِ تو، فتنه به جانها انداخت
بیتو در آینه هم، نیست مرا هیچ نگار
️
4.6
عاشقانه غمگین دوری یار غم فراق بیکسی غزل عاشقانه