آن شب چشمانم پر از اشک بود آن شب به سمت چاقوی آشپزخانه رفتم آن شب به سمت قرص رفتم آن شب به طرف طناب رفتم آن شب نامه خداحافظی را نوشتم آن شب گریه کردم... اما هیچوقت دیگر به آن آدم سابق برنگشتم...️
آره بابا بلاخره تموم میشه میگذره؛ ولی من هیچوقت یادم نمیره وسط خیابون، زیر بارون، کنار دوستام، سر کلاس، توی پارک، پیش خاله هام و حتی تو بغل مامانم چقدر بخاطرش اشک ریختم.️
گذشته گذشته گذشته! گذشته هیچ گاه دست از سرم نکشید احساس میکنم ک در گذشته زندگی میکنم شاید هم من خودم را در گذشته رها کردم ک هرگز آن را فراموش نمی کنم گذشته هر روز مانند پرده ای متقابل چشمانم ظاهر می شود و تمام روانم را بر هم می زند ️
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم.. از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم! من آمده بودم که تا مرز رسیدن؛ همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم:) تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم، شاید خدا خواست که دلتنگ بمیرم... 🪷 ݂️