میانِ هیاهویِ شهر، من در پیِ بهانهای برایِ ماندن و تو در پیِ بهانهای برایِ رفتن بودی… چقدر سخت است که تمامِ شعرهایِ عاشقانه را برایِ کسی بنویسی که حتی یک بار هم در چشمهایِ خیسِ تو دنبالِ دلیلی برایِ ماندن نگشته است.️
بالاخره زمان خداحافظي فرا میرسه فیلم ها تموم میشن و سکانس پایاني ضبط میشه؛ صداها خاموش میشن مسیرها به دو راهي میرسن و راه ها از هم جدا میشن. اینکه روزي تو این دنیا خوشحالي و عشق رو تجربه ميكني برای قلب کافیه لحظه ي جدایي از حقایق تلخ زندگي ماست.️
«همه میگویند زمان همهچیز را حل میکند، اما زمان فقط یاد داد که چطور با جای خالی تو زندگی کنم. تو آن زخمِ شیرینی هستی که هیچوقت دلم نمیخواهد خوب شود؛ انگار بخشی از وجودم در گذشته، همانجایی که برای آخرین بار خندیدی، جامانده است. حالا من ماندهام و شهری که با هر قدمش، نبودنت را به رخم میکشد.»️