صبح شد، ولی انگار دنیا نخندید. چشمهایم هنوز دنبالِ تو بود؛ توی هر خیابان، توی هر صدا… نامهای ندادی، توضیحی نداد یادت رفتنت را. فقط یک روز، من فهمیدم “ما” تمام شده… و من هنوز دارم نبودنت را تمرین میکنم. ️
من بدون تو مثل باب اسفنجی بدون پاتریکم من بدون تو مثل بو بدون سالیوانم من بدون تو مثل پَتِ بدون مَتم من بدون تو مثل جری بدون تامَم من بدون تو مثل دوری بدون مارلینم من بدون تو هیچم زندگیم بدون تو هیچه نیستی ، سرده ، تاریکه ، خاکستریه هیچ گرمایی و حس نمیکنم انگار رفتم تو یه بُعد خالی و تاریکی از زندگی :)
اگر کسی مرا خواست بگویید رفته بارانها را تماشا کند و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است و اگر باز هم سماجت کرد بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد .️