آخرین مهمان
شهرام نوزده ساله بود، اما احساس میکرد خیلی بیشتر از سنش زندگی کرده است.
تا چهارده سالگی، زندگیاش معمولی بود. پدر و مادرش گاهی دعوا میکردند، اما او همیشه امیدوار بود که همه چیز درست شود. اما یک روز، درست وقتی چهارده ساله بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند.
آن روز، انگار چیزی در وجود شهرام شکست.
او بین دو خانه، دو خانواده و هزاران حرف ناگفته گیر افتاده بود. پدرش راه خودش را رفت و مادرش با غم و عصبانیت ز️
شهرام نوزده ساله بود، اما احساس میکرد خیلی بیشتر از سنش زندگی کرده است.
تا چهارده سالگی، زندگیاش معمولی بود. پدر و مادرش گاهی دعوا میکردند، اما او همیشه امیدوار بود که همه چیز درست شود. اما یک روز، درست وقتی چهارده ساله بود، پدر و مادرش از هم جدا شدند.
آن روز، انگار چیزی در وجود شهرام شکست.
او بین دو خانه، دو خانواده و هزاران حرف ناگفته گیر افتاده بود. پدرش راه خودش را رفت و مادرش با غم و عصبانیت ز️
3.0
غمگین جدایی احساس پیری زودرس تاثیر طلاق بر فرزند طلاق والدین تنهایی بعد از طلاق یک واقعیت شگفتانگیز: مغز نوجوانانی که طلاق والدین...