در سکوت شب هنگامی که اکثر مردم پشت به ستاره های آسمان و کهکشان بی انتها کرده و آرام خفته اند مجنون تو دستانش را بین موهای لیلایش تصور میکند گویی انگار حقیقت است اما تصور تلخی بیش نیست هنگامی که همه خفته اند دل مجنون همچون اقیانوسی نا آرام بی قراری روزی را میکند که با دیدن روی ماه آرام بگیرد:)
او سعی میکرد برنامه خوابش را درست کند شب برای خواب بود ولی او بیدار می ماند دل اش دور از هیاهوی هستی میخواست غروب شد و شب از راه رسید و ماه نمایان شد وناگهان 《 سکوت شب 》در میان آن باعث شد آرامش وجودش را در دل شب پیدا کند.! 12 الی 5
تاریکی تضاد روشنای نیست اگر بود نورانی دل او شب را روشن نمی کرد و آرام نمی گرفت….️