بیاحساسی؛ سپر یا زندان در برابر ناامیدی؟:
پدیدهی «درماندگی آموختهشده» (Learned Helplessness) که مارتین سلیگمن روی سگها کشف کرد، نشان میدهد پس از شوکهای مکرر غیرقابلکنترل، سوژه حتی وقتی راه فرار باز است، دست از تلاش میکشد. توضیح شما دقیقاً تصویربرداری از همین فرآیند در سطح اجتماعی است. سوالی که پیش میآید: آیا این بیحسی راهی برای بقاست یا تلهای که مانع تغییر میشود؟
راهکار:
این نگاه تلخ، مکانیسم بقایی رایج در محیطهای غیرقابل پیشبینی است. اما اگر بهجای القای بیحسی، تمرکز را روی کنترل واکنشهای خود بگذاریم (نه کنترل نتیجه)، شاید بتوان بدون از دست دادن احساس، تابآوری را تمرین کرد. «آماده بدترین بودن» با «انتظار بدترین داشتن» فرق دارد.