دختری که خودش را مجبور به فراموشی عشق کرده؛ چرا اذیت نمیشود؟:
پارادوکس اینجاست: طبق «نظریهی فرایند کنایهآمیز» وگنر، هرچه ذهن را مجبور کنی به چیزی فکر نکند، همان چیز مرکز توجه ناخودآگاه میشود. کسی که خودش را مجبور میکند «دوست نداشته باشد»، در واقع مدام دارد عشقش را زیر نظر میگیرد تا سرکوبش کند. پس این بیتفاوتی، یک جنگ داخلی تمامعیار است، نه آرامش. آیا واقعاً کسی که فرار میکند، آزادتر است؟
راهکار:
بیاحساسی اجباری، زره نیست؛ آتشبسی است که سرباز هنوز سنگر را ترک نکرده. عشق با فراموشیِ اجباری از بین نمیرود، فقط پنهان میشود و بعداً در لحظههای غیرمنتظره سر برمیآورد. شاید این جمله دقیقتر باشد: نمىتوانى اذیتش کنى چون هنوز برایش مهم است که اذیت نشود.