جدیدترین متن های کوتاه تیر 1405 از گلچین هزاران متن کوتاه جدید در تیر 1405مناسب بیو . را در بزرگترین سایت بیو و متن کوتاه ایران تاوبیو بخوانید و در بیوگرافی و استوری خود استفاده کنید
وعده ی شیعیان جهان صبح روز عید غدیر ساعتی قبل از ظهر با ندایِ علی ولی الله ...❤️ ️
3.6
Âlemlerin aynı anda ve aynı dilde ، Gadir Bayramı günü öğleden bir saat önce Allah'ın koruyucusu Ali'nin çağrısıyla göklerin elçisiyle ittifak kurması.
تو برای من شبیهِ ماهی؛ دور، سرد، ساکت… ولی اونقدر قشنگ که هنوز تمومِ جزر و مدِ این دل با تو اتفاق میافته. و بدترینِ ماجرا اینجاست؛ اینکه میدونم هیچوقت به تو نمیرسم، ولی هنوز هر شب، بینِ این همه ستاره و این همه کهکشان، چشمام فقط دنبالِ همون نورِ دورِ آشنای تو میگرده.️
ٖؒ﷽چـہ خـבا یے جانمخـבا ے من ، منے کـہ کنار ش تو نباشیتومنے نمے ارزב ،خـבا ونـב ا : نمے گویم کـہ בستم را بگیر ...سالها ست کـہ گر؋ـتـہ اے ؛رهایم نکن ۰ٖؒ﷽ چه خدا یی جانم .... خدا ی من منی که کنار ش تو نباشی ، تومنی نمی ارزد خدا وند ا نمی گویم که دستم را بگیر سالهاست که گرفته ای : رهایم نکن ۰️
کنار پنجره ایستاد و کامی از سیگارش گرفت و گفت: میدونی چیه ؟؟ نع نمیدونم اعتماد کردن تاوان داره ، تاوانشم تو الانه چون بعد اینکه دلتو شکوند به فرد دیگری تبدیل میشی پس حواست باشه فرد مقابلت کیه که داری بهش اعتماد میکنی...:)🫠🖤️
دلت میخواد ساده صب بخیر نگی؟این پست مال توعه🤍🫐🤍 بجای کلمه ی(بخیر)از میوه ها استفاده کن🎈 مثال:صبتون پرتقالی🍊 یا از خواننده ی مورد علاقت🎈 مثال:صبتون مایکل جکسونی🌝🌚(میدونم مایکل جکسون یکم بی خود بود ولی خب😂)️
*من قاتل نیستم* پارت دوم: از قصههایِ پریان تا نقشههایِ فرار از زندگیِ پر از فریادِ پدر، همهچیز را با هم شریک بودند. نفس،نورِ کوچکِ دنیایِ فیروزه بود؛ تنها کسی که در طوفانِ خانواده، لنگرگاهِ امنِ او بود. هر شب، تا صبح بیدار میماندند، از ترسها و آرزوهایشان حرف میزدند، و در آغوشِ هممعنایِ بودن راپیدامیکردند. اما آنشب معنایِ بودنبهمعنایِ رفتن تبدیل شد. ️
ولی شاید دوست داشتن یعنی همین که: وقتی هست حالت بهتره وقتی هست، حتی حوصله سربرترین کارها با اون هیجان انگیزه وقتی شادی کنارته وقتی خستهای کنارته وقتی غمگینی کنارته وقتی از عالم و آدم کلافهای کنارته اون برای تموم لحظههات کافیه🦕🥺️
چشم من چشم تو را دید و ولی دیده نشد! من همانم که پسندند و پسندیده نشد! یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتم؛ غنچهای بود که گل کرد و ولی چیده نشد، عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند سعی کردم که بفهمم و فهمیده نشد...️
ببین میخواستم گریه کنما! فقط...تا اشک تو چشمام جمع شد به خودم اومدم دیدم خط چشمم از وجودت گرونتره، غرورمم از زندگیت با ارزش تر دیگه چه میشه کرد؛ زندگیه دیگه🤷🏻♀️️