خسته ای غم زده ای مثل منی میفهمم دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود در تلاشی که فقط جا نزنی میفهمم آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری از درونت هم اگر میشکنی میفهمم صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود حرف داری و نباید بزنی میفهمم .️
کاش میشد سرنوشت خویش را، از سر نوشت، کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت، کاش میشد پشت پا زد برتمام زندگی.... داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت...! ❤️🩹️
ما را کدام نفرین ما را کدام نفرت در این کویر سوخته آواره کرده است ما در کدام عهد ما در کدام شهر پا از گلیم خویش فراتر نهاده ایم کز تلخی عقوبت آن در تمام عمر آسوده نیستیم ما ، کیفر کدام گناه نکرده را این گونه بردبار بر دوش میکشیم؟ ما را کدام لعنت بیچاره کرده است؟