"اینجا، در ژرفایِ سیاهی، جایی که هیچ نوری جرأتِ تابیدن ندارد، من غرق شدهام. هر تپشِ قلبم، پژواکِ شکستنِ رویاهایی است که هرگز به واقعیت نپیوستند. اشکهایم، رودخانههایی شور از حسرتِ لبخندی که فراموش کردهام چگونه بزنم. جهان، تنها تصویری تار و محو از درد است که در عم️
یه مدته همهچی قاطی شده، انقدر ذهنم درهمه که نمیدونم چی درسته چی غلط . . فقط دلم یه نقطهی دور میخواد ، یه گوشهی ساکت و آروم بدون هیچ آدمی ، بیهیاهو ، بیتکرار . دور از اضطرابِ سایهی آدمها.️
تو فکر کردی میتونی به اندازهای که خودم از خودم متنفرم،از من متنفر باشی؟ فکر کردی میتونی اونقدری که من از خودم بدم میاد،ازم بدت بیاد؟ تو واقعاً فکر میکنی من از این جسم،از این زندگی،از این نسخهای که هر روز باهاش بیدار میشم خوشم میاد؟ نه قطعا نه من سالهاست با خودم ،بیرحمتر از همهم. تو فقط از بیرون نگاه میکنی،ولی من توی این تن لعنتی زندگی میکنم. باور کن،هیچکس نمیتونه به اندازهی خودم از من متنفر باشه:) ️