صبح و غزل امید، من باشم و تو بر بام جهان اسیر، من باشم و تو لی لی به روی ساحل دریا می رفت آن دخترک سپید، من باشم و تو ای کاش سپیده ای بیاید از راه دریا و هم آغوشی و من باشم و تو
برق چشم تابرق چشم توجانم هدف تیر کرد آن حلقه را در افکندی مرا زنجیرکرد آن نرگس مست توچون دل ازمن ببرد تاهرکه آن رخ زیبای تورادید تقدیرکرد عارف..د🌹🌹💚🌹🌹ص.
براش کتاب بخر و صفحه اولش بنویس💙🥲: اولین بار که دیدمت از نگاهت نور چکه میکرد و ماه توی قهوه چشمهایت شناور بود و من یقین یافتم که"تو"گونه انسانی ماه هستی..🌚️
گل رعنا ای که با ناز می روی اندر سر پای تو گل لب خندانت گل است بر قدو بالای تو گل آن نگاه چشم تو سوخته بود آن جان دل جان فدای تو شود آن چشم شهلای تو گل عارف..ص🌹🌹💚🌹🌹 ️