آبیتر از آنیم که بیرنگ بمیریم؛ شعری برای زندگی پررنگ:
مغز انسان در مواجهه با واژهی «آبی» ترکیبی از آرامش و عمق را تجربه میکند؛ اما رنگدانههای آبی در طبیعت بسیار نادرند—تنها ۱۰٪ از گلها واقعاً آبیاند. این یک پارادوکس است: رنگی که نماد بینهایت و زندگی است، در جهان فیزیکی کمترین فراوانی را دارد. عبارت «از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم» پژواکی از نظریهی «انعطافپذیری بهجای شکنندگی» در علم مواد است—مواد نرمتر ضربه را جذب میکنند و خرد نمیشوند. آیا انسان مدرن هم میتواند چون این بیت، نه شیشه باشد و نه بیرنگ؟
راهکار:
این بیت را میتوان اینطور هم خواند: رنگ، نشانهی تجربهی زیسته است؛ سنگ، سختیهای روزمرهاند که فقط شیشهایها را میشکنند. ما نه محتوم به محو شدنیم و نه شکننده؛ ما بافت زندهای داریم که جذب میکند و پختهتر میشود. پس مرگ بیرنگی را با زندگی پررنگ خط بزن.