زندگی هر لحظه احتمالیست؛ شعری درباره شکنندگی جهان:
از نظر آماری، احتمال آنکه شما همین حالا زنده باشید، آنقدر ناچیز است که اگر ذرهای بیشتر بود، کل کیهان باید بارها و بارها متولد میشد. هر ثانیه، میلیاردها واکنش کوانتومی در بدنتان علیه آنتروپی میجنگند؛ یک نوسان اشتباه کافیست تا این کوزهی سفالی خُرد شود. شاعر میگوید «زنده ماندن احتمالیست»، اما فیزیک میگوید این احتمال از برخورد یک سوزن با نقطهای مشخص در تمام کهکشانها هم نادرتر است. حالا سؤال اینجاست: عشق ورزیدن، ضرورت این بازی کیهانی است یا بزرگترین شورش علیهِ شانس؟
راهکار:
اگر زنده ماندن هر لحظه احتمالیست، پس هر نفس یک معجزهی آماریست. باد خشکسالی، پیشنمایش فروپاشی نیست، زمزمهی همان احتمالاتیست که از انفجار بزرگ تاکنون ما را سرپا نگه داشته. کوزهی سفالی دنیا را نه با ترکهایش، که با آبی که هنوز در خود دارد ببین. هر قطرهاش، یک «شاید» است که اتفاق افتاده.