ای کسی که نبودنت مرا حیران کرد بودنت مارا پشیمان کرد گر صد سال هم برگردم به عقب مجددا گرفتار این رفاقت میشدم دوستی از نفرت سر منشء میگیرد همان جور مثل ما دوری کردن از هم از دوستی زیاد ریشه میگیرد مانند ما:(
همیشه اونی که میره بیخیال و بی معرفت و بی عاطفه نیست؛ گاهی مجبوری بری در حالی که میدونی تموم وجودت توی رابطه ست ولی اینم میدونی که اگه بمونی اونقدر میشکنی که چیزی ازت باقی نمیمونه.️
اگر میدانستم آخرین بار است سفت تر بغلت میکردم... اگر میدانستم آخرین بار است سفت تر دستانت را میگرفتم... اگر میدانستم آخرین بار است بیشتر می بوسیدمت... اگر میدانستم آخرین بار است بیشتر بویت را به ریه میکشیدم... اگر میدانستم آخرین بار است ........
با چشمانی که از مستی طولانی سخن میگفتند،به لیوان نیمه پر نگاه میکند.با صدایی که کلماتش بوی الکل را در هوا معلق میکنند،حرف میزند..«میدونی ندیدت صورتت از همه چیز سخت تر بود؟!» سعی میکنم...اما نمیشود..چشمانم..دیده هایم تر شدند اما اشکی نریختم.. پاهایم مانند دو چسب به زمین قفل شده اند.. دستش را بالا می آورد.. نه برای نوشیدن یک قطره ی دیگر.برای سلامتی زدن به چیزی نا معلوم. «به سلامتی صورتت..حتی اگه فقط تو ذهنم باشه.» ️
اون اتفاقی که فکر میکردم اگه بیفته من میمیرم، افتاد و من چیزیم نشد. اون آدمی که فکر میکردم اگه بره من دیگه بعد اون زندگی نمیکنم، رفت و من همچنان دارم زندگی میکنم. آدمیزاد واقعاً موجود پررو و غیرقابل پیشبینیایه؛ ️
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد! ك تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد؟ با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد، جانشین تو در این سینه خداوند نشد! خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد . . ️