خسته ای غم زده ای مثل منی میفهمم دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود در تلاشی که فقط جا نزنی میفهمم آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری از درونت هم اگر میشکنی میفهمم صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود حرف داری و نباید بزنی میفهمم .️
الان نه از زندگی خوشم میآید و نه بدم میآید، زندهام بدون اراده، بدون میل، یک نیروی فوقالعادهای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی زیر زنجیرهای فولادین بسته شدهام. ️